اينم از عمر شبی بود که حالی کرديم...

از اين به بعد يه تصميمي گرفتم.
کم مينويسم اما هميشه مينويسم!
امشب و ديشب خوب بود خدا رو شکر.
ديشب رفتم خونه شهاب کلي حرف زديم.
قراره فردا برم بقيه حرفامونو بزنيم.
امروزم با بچه های خودمون قرار داشتيم،
۴ ساعت يه نفس حرف زديم،
حرفايي که شايد بايد زودتر ميزديم.
خوب خدا رو شکر.
راستي اينم بگم، قراره يه ختم قرآن بشه روز شهادت حضرت زهرا(س)،
۱۹ جزء رو بچه ها گرفتن هماهنگيشم با سيد محسن،
اگر دوست داشتيد يا با سيد تماس بگيريد يا يه سری به ايران اسلام بزنيد

/ 1 نظر / 3 بازدید