هفته وحدت

اين سالها تا جايي که من به خاطر دارم هر سال هفته وحدت شده است اسباب گرفتاري، هر کسي دنبال اين است که هرطور ميتواند بهره اي ببرد، به نفع خودش استفاده اي بکند و خلاصه بازار مقالات و نوشته هاي وحدت ساز يا وحدت سوز داغ داغ ميشود.
يکي از حرفهايي که در اين چند سال زياد شنيده ام، توصيه اکيد برخي روشنفکران (غالبا اهل سياست) است بر کنار گذاشتن موارد اختلاف، گسترش نقاط اشتراک مذاهب و فراموش کردن هر حقيقت تاريخي که مورد بحث و کشمکش است، و دليل آن هم هميشه خطر خارجي و لزوم وحدت مسلمين بوده است.
چيزي که من در اين قبيل حرفها ميبينم، در هم آميختن چند گزاره درست و منطقي و بعد يک نتيجه گيري شتاب زده و نامربوط به مقدمات بحث است. مطرح کردن و فهميدن مشکلات جهان اسلام(که بسيار بسيار گسترده و دامنه دار نيز هست) نکته اي است بسيار پسنديده. تهديدات خارجي، تفرقه افکني هاي نامربوط ميان عوام مسلمين، تفکرات پوسيده که مانع هر حرکت سازنده اجتماعي ميشود و ده ها مشکل و گرفتاري ديگر که نگذاشته و نخواهد گذاشت که اين جوامع قدمي جلو بروند، تقريبا براي همه متفکرين جوامع اسلامي روشن است.
راه حل هاي زيادي هم براي اين مسائل ارائه شد. بگذريم از راه حل هايي که صورت مسئله را پاک کردند و براي پيشرفت، ترک اسلام را پيشنهاد کردند.
حرف من سر آن دسته از پيشنهادهايي است که اين روزها بازارش داغ ميشود. آنچيزي که من هم قبول دارم و آن را لازم ميدانم وحدت است، وحدت من شيعه با آن برادر يا خواهر اهل سنتم که در يک جاي ديگري دارد رو به همان قبله اي که من نماز ميخوانم، نماز ميخواند و همان قرآني را که من ميخوانم او ميخواند(که به برکت قرآن هاي عثمان طه شايد خطش هم يکي باشد). اما ترديدي نيست که من در اصول دين هم با او اختلاف نظر دارم، من ميگويم اسلامي که رسول الله آوردند پنج اساس و بنيان دارد و او دو تا از اين پنج تا را اصلا قبول ندارد. من ميگويم اقدام خلفاي مورد احترام شما مسير اسلام را منحرف کرد، و او آن را عين حق ميداند، اين اختلاف نظر ها، امروز که ما اينجا نشسته ايم هم در زندگي ما(اگر بخواهيم همه چيزش از جمله حکومتش اسلامي باشد)اثر انکار ناپذير دارد،
براي اين حرفم دليل دارم، دليلش را قبلا در همين وبلاگ نوشته ام.[اگر حالش را داريد يک دوري در آرشيو وبلاگ بزنيد در ايام فاطميه نوشتمش.]
حالا سر اين اختلاف نظر ها يا شيعه درست ميگويد يا سني، بالاخره وقتي دو حرف که متضاد و متمم همند مطرح ميشوند يکي از آندو درست است و ديگري غلط يا اينکه حداقل هرکدام قسمتي از واقعيتند، وقتي سر يک اصل دين اختلاف نظر وجود دارد که نميشود گفت نه حرف من نه حرف تو، اگر اسلام ميخواهد بر دنيا حکومت کند، بالاخره بايد تکليف اينها روشن شود.
جالب است، تمام دعواي ما سر وحدت جامعه مسلمين است، آنوقت پيشنهاد ميدهيم بيائيد قسمتي از اسلام را که همه سرش توافق داريم برداريم و بقيه اش را جايي بگذاريم تا بعد خدا چه بخواهد. اصل اسلام را مسخ کنيم تا جامعه معتقد به آن اسلام تغيير يافته تشکيل شود، و چه قدر جالب است که اين نکات مورد اختلاف را که بگيري هر آنچه فرياد است و اشتياق به تغيير وضع و محرک و مولد را از اسلام گرفته اي.
نکته اي را همينجوري اين وسط بگويم که تا آنجايي هم که من ميدانم اهل سنت براي اکثر ايراداتي که شيعه بر مبناي تاريخ و کتاب و سنت وارد ميکند، دليل تاريخي و مستندي ندارند و اغلب آنچه که ميگويند در حوزه مباحث کلامي است.
حالا چاره چيست، اين يکي را از خودم نميگويم، حرفي است که از بزرگاني خوانده ام و شنيده ام. و هنوز که هنوز است چاره اي محکمتر از اين نيافته ام،
به تعبير دکتر شريعتي آنچه لازم است وحدت شيعه و سني است نه وحدت تشيع و تسنن. يکي شدن دو اعتقاد و مرام که بعضا با يکديگر اختلافات و مشکلات روشن و شفافي دارند هرگز عملي نيست و تنها کساني ميتوانند جلودار آن باشند که يا با منطق و قلب خود آن را نپذيرفته اند يا نميدانند که دارند چه ميکنند. چطور ممکن است کسي راهي را که براي زندگي خود انتخاب کرده و آن را راه حيات خود ميداند، براي يک مصلحت کنار بگذارد در حالي که هنوز قبول ندارد که آن راه اشتباه بوده است.
در عوض آنچه مقدور است در کنار هم بودن شيعه و سني است، در سيستم هاي سياسي امروز، راهکارهايي که منجر به وحدت سياسي، نظامي، فرهنگي و ... شود بايد پي گرفته شود و اين اقدام هرگز نبايد منجر به آسيب ديدن اصل اسلام و بسته شدن راه انديشيدن به اصل دين شود.
يا علي مدد.
التماس دعا.

/ 0 نظر / 5 بازدید