برف می بارد

نمي‌دانم چرا هر سال وقتي که برف مي‌بارد يک شادي بي‌ربط اما شيرين و دلپذير به سراغم ميآيد. دلم پر مي‌شود از يک شعف کودکانه! شور و شوق برف بازي و دويدن زير بارش برف و سر خوردن روي آن مانند يک احساس فروخورده آزارم مي‌دهد، هوس جايي که تنهاي تنها بتوانم يک آدم برفي درست کنم و کله‌اش را با قل دادن يک گلوله‌ي کوچک روي زمين، بزرگِ بزرگ بسازم تمام وجودم را پر مي‌‌کند. احساس ميکنم خدا هنگام بارش برف از هميشه بي پرده تر نگاهم مي‌کند.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

---------------------------------------

امشب از آن شب‌هاي به ياد ماندني بود. باز هم نشستم و سير درددل کردم، به ياد آن روزهاي نه چندان دور که شبي نمي‌گذشت مگر آنکه گپي، صحبتي يا درددلي مي‌کردم. اما حرفهاي آنروزم با حرفهاي امروزم چقدر فاصله پيدا کرده است. آنروزها در نظرم چقدر ساده بود همه‌ي دنيا، چقدر راحت مي‌شد همه کس را فراموش کرد و فقط به آنچه دوست داشتني است انديشيد. و شايد همين حسرت آن دنياي آسان بود که امروز وقتي کودک خردسالش را بغل کردم از اعماق وجودم به اين کودک حسوديم شد.

امروز ديگر دنياي من آنقدرها پاک نيست، امروز ديگر هر حرکت ساده‌ام ممکن است به آزرده شدن ديگري بدل شود. بازي هايمان آنقدر سخت و جدي و تلخ شده که حرکت هر مهره شايد ظلمي جبران ناپذير شود. چه بسا که دلت را و صفايت را و آن تتمه‌ي شادي هاي کودکانه‌‌ات را در چند حرکت غلط به کلي ببازي و بدون آنکه بفهمي، برسي به آنجا که ختم الله علي قلوبهم و علي سمعهم و علي ابصارهم غشاوة.

چقدر سخت است حرکت کردن و ايستادن در مقابل آنچه که نمي‌پسندي و آنکه رفتارهايش را خارج از قواعد منصفانه‌ي بازي مي‌داني بدون آنکه خودت از دايره‌ي آنچه انصاف مي‌داني خارج شوي.

--------------------------------------

همه‌ي اينها را ميدانم، خوب مي‌دانم که اگر همين اوضاع بماند من با بضاعت نداشته‌ام هر جا که بروم و به هر چه که دست بزنم جز بلا و نکبت چيزي برايم ندارد، خوب ميدانم وقتي از رسيدن به حقم هيچ اطميناني ندارم، وقتي يک مرجع عادل براي رجوع نمي‌شناسم، وقتي براي حفظ امنيتم، آرامشم، زندگيم، دينم و ايمانم هيچ نقطه‌ي روشني در اين روزگار نمي‌يابم، هرگز نخواهم توانست با تکيه بر تنها دو پاي خودم قدمي بردارم بي آنکه نابود شوم.

--------------------------------------

شبهاي قدر امسال، سه بار دعاي جوشن کبير را خواندم. و هر بار نکته‌ي جديد و تازه‌اي در آن يافتم. امسال که فشار روي شانه‌هايم و روي دلم لحظه‌اي رهايم نميکرد دريافتم چطور مي‌شود چند نام پشت سر هم که قرار است بخوانيشان ميشوند جوشن کبير تو، و مطابق معمول و معهود جوشن، لابد در مقابل تيري يا بلايي يا هر آزار دهنده‌ي ناخواسته‌ي ديگري.

وقتي که هر سه شب با تمام وجود دريافتم که اگر خداي من همين است که اين اوراق مي‌گويند پس جاي عجز و ناتواني من کجاست، وقتي فهميدم اين دردها که من را اين چنين مي‌چلانند مايه‌ي يک نظر رحمت اوست، وقتي فهميدم همه‌ي عزم ظالمانه‌ و يا جاهلانه‌ي اين نامردمان در مقابل اراده‌ي قاهرانه‌ي او «هيچ چيز» است، وقتي وجدان کردم که اگر او بگويد کن پس يکون و باور کردم که والله خير الماکرين. تازه فهميدم که نام هاي بلند و زيبا و اطمينان بخش او جوشن کبيرند که نه به خاطر آنکه مرا در مقابل اين بلاها مسلح مي‌کنند بلکه به اين دليل که کوچکي و بي آزاري آنها را نشانم مي‌دهند.

اين يقين اگر چه تنها تا سحر همان شب ها به اين قوت در من ماند، اما هنوز يادآوري آن احوال چنان شور و نشاطي در من برمي‌انگيزاند که توان ترديد در عنايت او را از دست مي‌دهم.

-------------------------------------

واقعا نمي‌فهمم کساني که به عنايت او يقين ندارند و دست پر مهر او و وليش را بر شانه‌شان حس نمي‌کنند، يا حتي تصور نمي کنند، چطور ادامه مي‌دهند، چطور مي‌توانند گمان کنند که باز هم مي‌توان ادامه داد بدون آنکه شرفشان و عزتشان آسيبي ببيند. چطور مي‌شود بدون او آرامش را تجربه کرد.

 

برايم خيلي دعا کنيد،

دعا کنيد يادم نرود که درد چيز ديگري است،

يا علي مدد.

 

/ 5 نظر / 5 بازدید
عمار

با سلام آرزوی توفيق روزافزون برای شما. اميدوارم با ثبات قدم در راه اعتلای اهداف پاکتان پيش رويد

مسعود كهزادي

سلام. از ابراز نظرتان ممنونم. اگر جوشن كبير چنين اثر خوبي در شما دارد پس به خواندن آن ادامه دهيد. بعد از شبهاي قدر سعي كرده ام هر شب ۱۰ بخش جوشن كبير را بخوانم. امتحان كن. شاد باشي.

mahdi

سلام يه قرار برای دوستانی که اين نظام رو قبول دارند. ميخواهيم دور هم جمع بشيم. توضيحات بيشتر رو تو وبلاگم بخونيد فعلا يا علی

.

تا کی بلند پروازيهای الکی و بيهوده؟؟؟ شرف؟؟ عزت؟؟؟ اول همين دم دستياتو درست کن بعد بالا مالاها بپری بنفعته!! آره نفع! همون چيزی که اگه نباشه همه چی ديگه برات بيمفهوم ميشه!؛ باور کن بنفعته!

مخمور

- اينجا اونقدرام بد نيست . ميتونيم قشنگ ترش هم بكنيم . با کتاب . شعر . هنر . تئاتر . موسيقی . -- براي فراموشي چيزهاي ديگه اي هم پيدا ميشه . مث عشق . شراب . افيون . " درد ِ بودن؛ كمال‌الدين غراب " ......... و اينها همه براي فراموشيست از همان كه تو ذكرش را كرده‌اي مرد .