گر تو برانی ...

دومين شب قدر هم تمام شد. امسال هم زود آمدن اين شب‌ها بسيار شکفت زده‌ام کرد و هم زود تمام شدن‌شان بسيار حيرت زده و مضطرب‌ام نمود. پري‌شب از خانه که بيرون زدم، شروع کردم به فکر کردن، که با خودم چه دارم مي‌برم و چه بايد بخواهم. جواب اين سوال سخت‌تر از چيزي بود که گمان مي‌بردم. امسال هر طور که حساب مي‌کردم هيچ چيزي نداشتم که با خودم ببرم. دستِ خاليِ خالي. خجالت مي‌کشيدم از اين‌طور رفتن. حتي روي خواستن چيزي را هم نداشتم.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

امشب هم که از خانه بيرون مي‌رفتم، اوضاع چندان فرقي نکرده بود، که من همان بودم که پري‌شب بود! مي‌گويند انسان به نفس خودش بيناست، و از سر همين بينايي مي‌دانستم که چه‌قدر مقدمات طي نشده دارم براي ورود به چنين شبي. و چه‌قدر عقب مانده‌ام به نسبت نياز و تمنايي که براي اين شب‌ها کنار گذاشته بودم.

ولي در هر دوي اين شب‌ها وقتي دور خودم را نگاه مي‌کردم و مي‌ديدم نشسته‌ام بين آدم‌هايي که دست‌شان را بلند کرده‌اند به سوي آسمان و هق هق گريه راه نفس‌شان را بسته است نمي‌توانستم باور کنم که ديده نمي‌شوم.

نمي‌دانم، خودم هم گاهي فکر مي‌کردم زيادتر از حدم گستاخي مي‌کنم، اما چه‌طور مي‌توانستم باور کنم کسي که ساعتي قبل‌تر به نام همدم هرکسي که همدمي ندارد خوانده بودمش رهايم مي‌کند. خودش در دهان من گذاشت که بگويم اي دوست‌دار گريه کننده‌گان، خودش من را متوجه کرد تا به نام اميد خطاکاران و ستون و پشتيبان بي‌پناهان صدايش کنم. هرگز در تمام اين دو شب نتوانستم باور کنم که جوابم را نمي‌دهد، نتوانستم حتي به ذهنم بياورم که دست بلند شده‌ي به سويش را رد کند و خالي بازگرداند.

چه‌طور مي‌توانست سوالم را بي پاسخ بگذارد وقتي خودش گفته بود که بيايم، من او را به نام کساني خواندم که هيچ سائلي را بدون توجه و عنايت رها نکرده‌اند.

با همه‌ي اوضاع نابساماني که حتي خودم هم در اين نيمه‌هاي شب از شدت آلودگي سرشار از شرمساري مي‌شدم، يقين داشتم که حرف‌هايم را مي‌شنود و پاسخم را خواهد داد، که براي چاره‌ي اين اوضاع جاي ديگري براي رفتن سراغ نداشتم.

اين شب دوم هم تمام شد و من آن‌چنان به کرم و بزرگواري خداي خودم و ولي و حجت خدا، مولايم مهدي (عج) اميدوارم، که هرگز نمي‌خواهم حتي لحظه‌اي گمان کنم که اين سه شب بگذرد و من هنوز همين‌طور يکه و تنها و بي‌پناه مانده باشم.

------------------------------------------

يک‌روز مانده بود به شروع ماه مبارک، سر يکي از کلاس‌ها، در آخر درس، استادمان تکه‌اي از خطبه‌ي معروف رسول‌الله در مورد ماه مبارک را خواند. مي‌گفت در نيمه شب هاي رمضان ملائکه فرياد مي‌زنند آيا توبه‌کننده‌اي باقي مانده است. مي‌گفت چه بدبخت است کسي که اين ماه تمام شود اما هنوز آمرزيده نشده باشد.

باز نمي‌دانم چرا اين‌قدر جسور شده‌ام، اما اين‌روزها سخت يقين دارم براي اينکه خدا نگاهت کند، آن‌قدر که سير نگاهش بشوي، کافي است يک‌بار به آسمان نگاه کني و فقط يک آه بکشي. آن‌وقت مگر مي‌شود بغض کني و اشک چشمانت روي صورتت بنشيند و هنوز شک داشته باشي که آيا پذيرفته شده‌اي يا نه!

 

خودم خوب مي‌دانم که اوضاعم چه‌قدر خراب است، اما جز اين‌جا و جز اين‌راه هيچ چاره‌ي ديگري نمي‌شناسم. مي‌نشينم همين‌جا و نگاهش مي‌کنم و منتظر مي‌مانم. با همه‌ي کمي و سبکي و آلوده‌گي خودم و عملم، هم‌چنان زل مي‌زنم به دستان مهربانش و با اميد و يقيني فراوان انتظار عنايت بي‌حسابش را مي‌کشم.

و مکرر به خودم تذکر مي‌دهم، که من جز اين‌جا هيچ خانه‌ي ديگري را نمي‌شناسم، پس ترديد نمي‌کنم که در اين خانه زودتر از آن‌چه تصورش را بکنم به رويم گشوده خواهد شد.

------------------------------------------

علي جان، تا به ياد دارم نامت را زياد به زبان آورده‌ام. يا علي ذکري است که هميشه قوت و توان مضاعف به من داده است. امشب که نفرين تو گريبان‌مان را گرفت و تو به جوار مولا و برادرت رسول خدا (ص) و همسر و ياورت صديقه‌ي طاهره (س) رفتي، صدايت مي‌کنم با تمام وجودم، که دستم را خودت بگيري و بلندم کني. از محبتت آن‌قدر شنيده‌ام که شرم مي‌کنم اندکي از آن‌را بازگو کنم. مولاي من صدايت مي‌کنم و دستم را بلند مي‌کنم، و اطمينان دارم که دستم را خواهي گرفت.

 

يا علي مولا مددي

/ 10 نظر / 4 بازدید
neda

سلام . شهادت مولای متقيان . مولا علی (ع) را به شما تسلیت می گویم . در این شبهای مبارکه قدر امیدوارم که به تمام آرزوهاتون برسید . التماس دعا . خدا نگهدار

[h,dn

عزيزم يکبار بيا بنشين و نترس و درست فکر کن ببين اين اعتقادات که تو داری مشکلی از خودت و اين مردم حل می کند يا نه ؟ آخه اعتقاد به علی و حسن و حسين که مرده اند چه فايده ای داشته و خواهد داشت ؟

حمزه

سلام آقا محسن. حرف گفتنی زیادی ندارم. حرف نگفتنی هم که اسمش روش است. بیا و ما را خیلی حسابی دعا کن. بیا....

پرهام

سلام...برام خیلی تو این ماه دعا کنید...نظرتون راجع به حرفهای آقای احمدی نژاد چیه...

saba_homa_sky

سلام . قبول باشه . من هر وقت بخواهم حرفهای دل خودم رو بشنوم ميام اينجا . راستی يه فضولی! اون قضيه ازدواج و اينا چی شد ؟ من خيلی دعاتون کردم . پيروز باشيد

علیرضا

سلام محسن جان. اول اینکه عیدت مبارک و الان که کاملا! بخشیده شدی یه دعای دو نفری کن که حتما مستجابه. دوما دلم خیلی واست تنگ شده. نمیدونم چرا، عجیب به نظر میاد، اما شده. سوما خانم بچه ها هنوز خوب نیستن؟!!!

سيد محسن

وَأَنفِقُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُوَاْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ

شادي

تونستي بليط بگيري؟ (عروسي! هورا! منم دعوتم؟!)

fatemeh

cheghadr kam peida shodim!! baba kojaieen, eltemaas doa:)