انتظار

چهارپنج سال پيش، زماني که من پيش دانشگاهي مي‌خواندم، انجمن اسلامي دانشگاه اميرکبير مجله‌‌اي منتشر مي‌کرد به اسم موج. در يک شماره‌اش نمايشنامه‌اي منتشر شد به اسم "کنکور، وقت ظهور" (اگر اشتباه نکنم) که به طنزي تلخ ميخواست مظلوميت حضرت حجت (عج) را نشان دهد. اين مجله گويا کلا حدود 300 تا تيراژ داشت. نيمي از آن که توزيع مي‌شود چند نفري که آن نمايشنامه را خوانده بودند به طنز آن اعتراض مي‌کنند و مدعي مي‌شوند که اين سبک نگارش با شان معصوم سازگاري ندارد. توزيع کنندگان هم به هر دليلي هم از توزيع مابقي مجله منصرف مي‌شوند و هم به نقل خودشان در جمع آوري آنهايي هم که توزيع کرده بودند در حد توان تلاش مي‌کنند. اين داستان تمام مي‌شود و نويسنده‌ي نمايشنامه که يک دانشجوي شهرستاني بوده مي‌رود شهر خودش.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

يک هفته از اين ماجرا نميگذرد که باز اگر اشتباه نکنم آقاي احمد جنتي (اگر هم اشتباه کنم، اشتباه در اسم است، نه در اتفاق) در نماز جمعه‌ي آن هفته از تريبون نماز جمعه واقعه را نقل مي‌کند و در مظلوميت مولانا مهدي (عج) شروع به گريستن مي‌نمايد. مدير مسئول نشريه دستگير مي‌شود. نويسنده  هم (که از روي اتفاق مذهبي بوده) ماجرا را مي‌شنود و براي رد اتهام توهين به ولايت معصوم ميايد تهران و مي‌رود خودش را معرفي مي‌کند.

حتما يادتان هست که آنروزها چه کساني چه دفاع پرشوري از ولايت معصوم کردند. بعدها از رفيقي که دانشگاه اميرکبير قبول شده بود (و او هم گويا از همان آقاي مدير مسئول شنيده بود) شنيدم بچه‌هاي انجمن همان روزها نمايشنامه را برمي‌دارند مي‌برند قم و به چند نفر از علماي قم نشان مي‌دهند. نتيجه آن مي‌شود که نظرات متنوعي روي نمايشنامه مي‌گيرند. بعضي از آقايان نمايشنامه را بسيار ناپسند تعبير مي‌کنند اما گويا چند نفر از علماي صاحب نام نمايشنامه را مثبت تلقي کرده و حتي يکي از آقايان (يک اسمي از آن آقا توي ذهنم هست اما چون کمي شک دارم نام نمي‌برم. اگر کسي دقيق يادش هست يک تذکري بدهد لطفاً) ذکر مي‌کنند که نمايشنامه فرازهاي بلندي هم دارد و گويا دقيقاً با همين عبارات.

-----------------------------

چند روز پيش اما آقاي مشکيني در نماز جمعه‌ي قم از آقا امام زمان (عج) به عنوان يکي از حاميان نمايندگان مجلس هفتم ياد کرد. تاکيد کرد که خدا را شکر مي‌کند مولا نام نمايندگان را با طيب خاطر در شب مبارک قدر امضا نمودند.

او اين حرفها را زد در حاليکه نخواست به خاطر بياورد که مولا سالهاست در غيبتند و اگر او ادعاي نيابت خاص و اطلاع دقيق از عملکرد مولا نداشته باشد (که اگر داشته باشد بدون بحث کذاب است)، پس با شواهدي که بر اساس آن او چنين ادعايي کرده مي‌توان گفت پادشاهان عثماني‌، تمام سلسله‌هاي پادشاهي ايران، حکام مغول، رضا و محمدرضاي پهلوي، و حتي بسيار نزديک، نمايندگان مجلس ششم هم در زمره‌ي تائيد شدگان ايشانند.

آنها بي‌شرمانه ديگر حتي از اعتبار ولي معصوم ما نيز خرج مي‌کنند، بگذاريد التماس کنم که آقايان شما را به خدا، شما را به هرآنچه که مقدس مي‌دانيد و مي‌پرستيد شما را به هر آنچه که عزيز مي‌داريد. امام ما را رها کنيد. شما را به خدا ما را با تنها کَسمان رها کنيد و سراغ کار خودتان برويد. شما را به خدا …

نمي‌دانم ديگر کدام اعتقاد لطيف ديني را باقي گذاشته‌اند که آدم بي هراس از انحراف جاري در آن بتواند از آن صحبت کند. کدام وجه روحاني دين را رها کرده‌اند آنطور که بشود بدون آنکه قبلش بخواهي چند ساعت توجيه کني و دليل بياوري، از آن صحبت کني.

-----------------------------

چندين روز است که منتظرم. اما گويا هيچ کس نمي‌خواهد از هيچ تريبوني در مظلوميت مولا بگريد.

در کتاب ارمياي رضا اميرخاني يک جايي هست که ارميا مي‌رود ميکروفون را از دست مداح مي‌گيرد و خطاب به مولا مي‌گويد نمي‌خواهد بيايي. اينجا هيچ کس تو را نمي‌خواهد!

 

خدايا ديگر خسته شده‌ايم، به خودت قسم خسته شده‌ايم

تو را به فاطميه‌ي زهرا (س) عجل لوليک الفرج.

----------------------------------------------------------

ديشب جشن فارغ‌التحصيلي ما بود. دوره‌ي 79. هر چند هنوز خود من چند واحدي برايم مانده و احتمالاً فعلاً فارغ التحصيل نمي‌شوم اما به هرحال يک جماعتي از رفقا از ما جدا خواهند شد.

احساس عجيبي بود. پايان چهار سال زندگي با حدود 70 نفر آدم که هر چه بيشتر زمان مي‌گذشت و هرچقدر ما بيشتر سرمان شلوغ مي‌شد و زندگيهامان از هم فاصله مي‌گرفت من علاقه‌ام به آن آدمها بيشتر مي‌شد. طوريکه ديگر اين يک سال آخر کسي نبود که ببينمش و از ديدنش خوشحال نشوم.

ديشب تمام اتفاقات چهار سال دانشگاه از جلوي چشمم گذشت. ماجراي آن درس برنامه‌سازي، داستان کلاس حسين و تمام ماجراهاي حواشيش، ماجراي باشگاه و عواقبش با آن اخوي نازنين، کلاسهايي که نمي‌رفتم، ترمهايي که فقط دو هفته‌اش را درس مي‌خواندم، رفقايي که اگر دو سه روز نبينمشان آشکارا کلافه مي‌شوم و خاطراتي که همه مي‌گويند بهترين خاطات دوران زندگيت خواهد بود و من کم کم دارم تمام شدنش را احساس مي‌کنم.

کاش اين روزها به کلي تمام نشود، کاش بتوانيم حداقل نشانه‌هايش را براي خودمان نگه داريم.

-----------------------------

از حواشي جشن ديشب يکي اين بود که به انتخاب خود رفقا ترين‌هاي دوره انتخاب شدند. من هم در يک توطئه‌ي آشکار و روشن به عنوان بدقول ترين کامپيوتري انتخاب شدم!!

خيلي بي‌معرفتيد! خداوکيلي من بدقولم؟

-----------------------------

چه احساس شيريني بود وقتي ديشب با هم دست داديم و دست هم را گرم فشرديم! الهي الحمدلله

----------------------------------------------------------

نشسته بوديم و با هم گپ مي‌زديم. از جبهه تعريف مي‌کرد و از چيزهايي مي‌گفت که به اعتقاد خودش اگر هم خيانت نبود بسيار شبيه به آن بود. از بزرگراهي که بارها به آنها در موردش گفته بودند اگر آنرا تصرف کنند رژيم بغداد سقوط کرده است و او مي‌گفت که خودش سه بار در طول جنگ پا بر روي آن گذاشته و به محض اعلام خبر از سوي فرمانده‌اشان به مقامات بالاتر، با شعار والله مع الصابرين به عقب نشستن فرمان داده شده‌اند. از تعداد وحشتناک اسرايي که در هفته‌هاي آخر جنگ تقديم کرديم، از ام‌القصر، از جزيره و شهدايش و از سقوط کردنش، از بوي سيري که مي‌آمد و يکي يکي رزمنده‌ها را مي‌انداخت و از خيلي چيزهاي ديگر.

نمي‌دانم چقدرش درست بود، اما گمان کنم بايد بروم سراغش و بيشتر بفهمم، تاريخ معاصر پيشکش، دستکم اجازه ندهيم در تاريخ جنگ هم فريبمان بدهند!

----------------------------------------------------------

روزگار سختي است، کم کم دارم به زمان تصميم گرفتن نزديک مي‌شوم،

توکلت علي الله

يا علي مدد.

التماس دعا.

/ 9 نظر / 2 بازدید
فاطمه

بالاخره به روز کردين... و مثل هميشه در انتخاب آهنگ سليقه عجيبی ... کل جريان انتخابها به نظر من هم توطئه ای بيش نبوده:D

خیبرشکن

سلام ... نه به اندازه فقط يک سلام وقت گذاشتم ! بلکه همه رو خوندم و سلام سلامتی و تهيت نثار کردم .. يا علی

علی سیاه

سلام .. ميگم خوشا به حالتون ..ما هم دوره ای هامون ۸۰۰ نفرن نمی شناسيمشون ... در مورد اون بخش اول .. چی بگم ... اگه ۳۱۳ نفر امام (عج ) رو می خواستن ايشون ميومد ... راستی دست همه رو فشری ؟ همه ی همه رو ؟ محسن از تو بعيده ها

Ali

سلام/ پس بالاخره زمان تصميم گرفتن داره می رسه. آخه تو که می خوای آخرش تصميم بگيری پس چرا اينقدر اين دست اون دست می کنی؟ /آهان راستی يادم نبود. داری فکر می کنی.

amin

salam migam to namiri in ghadr zood be zood be rooz mikoni

hosein

خيلی تند می‌ری ... آرومتر کار کن ... خوش بين باش ... ارميا را امروز صبح تمومش کردم ... خيلی باهاش حال کردم ... دعام کن ... يا علی مدد

hosein

اگه بخوام بی تو بسر نمی شود گوش کنم فقط به خاطر دوتا از تصنيفاشه و همين آوازش

شادي

مرغ زيرک به در خانقه اکنون نپرد .. که نهادست به هر مجلس وعظی دامی .. راستی حاجی يه قولی شما در مورد طراحی وبلاگ و سفارشات موکد به ما داده بوديد ، يادتون که هست ؟!

Z

بود آيا که در ميکده‌ها بگشايند؟