حول حالنا ...

يک چيزهايي در زندگي ما کاملا جنبه‌ي نمادين دارند. يعني حداقل من هر چه‌قدر که مي‌گردم برايشان يک ماهيت حقيقي پيدا نمي‌کنم. کاملا اعتباري هستند و وابسته به خواست خود ما. در برخورد با اين پديده‌ها بيشتر به اين فکر مي‌افتم که اين جور ماجراها اساسا از کجا در آمده‌اند، بر اساس کدام خواسته‌ي ما شکل گرفته‌اند و قرار است براي ما چه‌کار کنند. تغيير و تحويل سال يکي از همين مفاهيم است که اعتباري بودنش به طرز خاصي توي چشم مي‌زند. کاملا براي من مشخص است که مفهوم سال آنقدر وابسته به فرهنگ و سوابق ملت هاست که سال بي خاصيتي مانند سال قمري هم که تقريبا به درد هيچ کدام از نيازهاي اجداد گذشته‌ي ما نمي‌خورده است، مجال بروز پيدا مي‌کند. اما اين تحويل سال را من بسيار دوست دارم. باور دارم که اين تحويل سال، خصوصا از نظر روحي اثر خيلي زياد و عجيب و غريبي روي من دارد. احساس تغيير، احساس تبديل و تحول، احساس به وجود آمدن فرصتي براي نو شدن و احوالاتي از اين دست براي من سخت روحيه بخش و نشاط آور است. از يک طرف ديگر هم از بين همه‌ي آداب سنتي و باستاني، بر خلاف چيزي مثل چهارشنبه سوري که اصلا نمي‌توانم با آن ارتباطي برقرار کنم، با نوروز و شب يلدا، حال ويژه‌اي مي‌کنم. علتش که شايد خيلي هم سنتي نباشد، فکر کنم رسمي است خانوادگي که همه‌مان مقيديم در اين ايام ساعت‌هايي زيادتر از شب‌هاي معمول را صرف با هم بودن بکنيم.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

خلاصه اگرچه بسيار دير، اما نوروز مبارک، سخت دعا مي‌کنم براي سالي مملو از عزت و برکت براي همه‌ي رفقاي نازنينم.

يک نکته‌ي در پرانتز بگويم که انتخاب ابتداي بهار و فصل سبز شدن و شکوفه زدن، به عنوان نوروز و زمان تحويل سال باعث شد خيلي زياد از سليقه‌ي پدران و مادران باستانيمان کيف کنم. انصافا بهترين انتخاب ممکن را کرده‌اند.

----------------------------------------

اينکه آدم‌ها چه‌قدر راحت بر اساس مقدمات يکسان و حتي بر اساس استدلال‌هايي مشابه نتايجي بسيار متفاوت مي‌گيرند، هميشه برايم زيبا و تعجب برانگيز بوده. رفته بودم با يکي از رفقاي قديمي و عزيزم صحبت کنم. صحبت بيشتر حول و حوش کار و مسائل حرفه‌اي بود و اصولاً دليل قرارمان براي گپ زدن هم همين داستان بود. صحبت از اينجا شروع شد که ما و هم نسلانمان تکليفمان با خودمان روشن نيست و گيج مي‌زنيم و برنامه‌اي نداريم و اينکه ما در مقام آدميزاد احتمالا قرار است يک کاري در راستاي آدميزاد بودنمان بکنيم و آخرش کشيد به باورهاي مذهبي و اعتقاداتمان که ما را به تکاني خوردن و قدرت گرفتن توصيه مي‌کند. نتيجه‌اي که اين عزيز گرفت اصلا به مخيله‌ي من هم خطور نمي‌کرد. بعدتر که بيشتر فکر کردم ديدم حتي با رسيدن به چنين نتيجه‌اي از آن بحث يک جورهايي هم مشکل دارم. اين عزيز مي‌گفت بچه مسلماني که ماکسيما زير پايش نباشد مسلمانيش مشکل دارد. اگرچه احتمالا اگر به او گير بدهم سر اين حرفش، شک ندارم که خودش هم قبول دارد اين حرف خيلي مشکل دارد. اما نگاهي که پشت اين حرف نه چندان دقيق وجود دارد نگاهي است که با پذيرفتنش نمي‌توانم به راحتي کنار بيايم. گمان مي‌کنم اقتدار را بايد در چيزي شامل تر از اقتصاد و صنعت تعريف کرد، چيزي از جنس تفکر و انديشه که بتواند گستره‌ي وسيعتري از جلوه‌هاي مختلف اقتدار را شامل شود.

گذشته از اين به صورت خيلي خاص در مورد ايران، الان اين‌طور فکر مي‌کنم که فعاليت صنعتي از اين جنس که ما آموخته‌ايم اثر مثبت و قابل توجهي بر وضعيت عمومي ما نخواهد گذاشت. چيزي که امروز به گمانم بايد بيشترين اولويت را داشته باشد، تلاش براي ترميم وضعيت فکري و فرهنگي است که اثرات مخربش تقريبا در تمام گوشه و کنار زندگي فردي و اجتماعي ما به وضوح قابل ديدن است و تيشه‌اش دقيق دارد به ريشه‌ي ملک و ملت مي‌خورد.

----------------------------------------

آنقدر از ترکيب کانديداهاي رياست جمهوري و فعاليت‌هاي انتخاباتي دلخورم که اصلا حس و حوصله‌ي صحبت کردن در موردش را ندارم. اگرچه خودم حس مي‌کنم که توقعم کمي بالاست اما چه‌کار کنم که من از رجال سياسي مملکتمان خوشم نمي‌آيد.

ديشب خواندم که سردار قاليباف براي شروع فعاليت‌هاي تبليغاتيش، از فرماندهي نيروي انتظامي استعفا داد. براي اين حرفم خيلي دليل محکمي ندارم که بتوانم سرش بحث کنم. اما از اين اتفاق احساس خوبي در من ايجاد نشد. دوست داشتم در نيروي انتظامي بماند و کارهاي حقيقتا مفيدش را ادامه دهد. گمان نمي‌کنم اين موفقيت‌ها در دولتي که او تشکيل دهد، با توجه به حاميان و اطرافيان سياسيش استمرار پيدا کند.

باز هم در پرانتز، دعا مي‌کنم همه‌ي تلاشي که بزرگواران شاغل در نيروي انتظامي براي کم کردن ميزان خسارات ناشي از تصادفات عيد انجام دادند بشود خير دنيا و آخرتشان. حقيقتا اين خبر يکي از لذتبخش ترين اخباري بود که در سال جديد شنيدم.

----------------------------------------

خانم مسيح علي‌نژاد، خبرنگار مجلس، از مجلس اخراج شد. علتش را حتما مي‌دانيد، شرح ماوقع را هم حتما شنيده‌ايد يا خوانده‌ايد. اما به نظرم هيچ کدام به اندازه‌ي همين خبر ساده که ايشان به خاطر درخواست هشتاد نفر از وکلاي ملت اخراج شدند تکان دهنده و درد آور نيست. پيام صريح و ساده: ملت ما هر کاري مي‌کنيم درست است، پس لطفا دهن‌هايتان را ببنديد.

----------------------------------------

کارهايم ديگر به جايي رسيده که تقريبا ديگر براي هيچ کدامش کار خاصي از دستم بر نميايد جز صبر کردن. ذهنم به شدت درگيرشان است و از طرفي مکانيزم‌هاي تخيلي تصميم گيري که انتخابشان کرده‌ام طوري است که باعث شده حتي نتوانم از مشغله‌هاي ذهنيم راحت براي کسي صحبت کنم و خيالم راحت باشد که منظورم را متوجه مي‌شود. اما با تمام اين شرايط دلگرميم به روش‌هاي تصميم‌گيري که در پيش گرفته‌ام زياد است. لااقل تا امروز هيچ دليل به دردخوري براي کنار گذاشتنشان پيدا نکرده‌ام.

صبر مي‌کنم و توکل، و اميد دارم به نتيجه‌اي که نهايتش عزت باشد.

دعايم کنيد تا تواني که صبر و توکل نياز دارد را، هماني که به او توکل مي‌کنيم عطا کند.

يا علي مولا مددي.

/ 2 نظر / 4 بازدید
حسام

سلام سال نو مبارک!( ببخشيد که يه نمه زيادی تاخير داره!) ..... گرچه شب تاريک است٬ دل قويدار٬ سحر نزديک است!