وعجل فرجه و سهل مخرجه ...

اينطور شنيده‌ام که قاعده بوده است يک امام که به شهادت مي‌رسيدند، حجت بعدي خدا بر زمين نماز بر پيکر ايشان مي‌خواندند. اين رسم خصوصا در اواخر دوران عباسي که امام معصوم از آغاز امامت تا روز شهادت با تقريب خوبي در زندان خلفاي عباسي محبوس بودند و ارتباطشان با اصحاب بسيار محدود بود، تبديل شده بود به نشانه‌اي بر شناخت امام معصوم بعد. باز شنيده‌ام که پس از شهادت امام عسکري (ع) اصحاب و خواص منتظر امام عصري بودند که تا آنروز نديده بودندشان و جزو وصفي از ايشان نشنيده بودند. گويا کسي از اقوام که غرضي بر اعلام جانشيني نيز داشته است آماده‌ي نماز مي‌شود که امام معصوم نوجوان، مهدي منتظَر (عج) مي‌آيند و عمو را کنار مي‌زنند و نماز بر پيکر مبارک پدر مي‌خوانند و غيبت صغري آغاز مي‌شود.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

اين داستان که شنيده‌ايم مي‌گذرد، سالهاي زيادي که اگرچه غفلت ما باعث طولاني شدنش گشته است، اما خود سبب افزايش غفلت ما هم شده است.

بچه‌تر که بودم، سالهاي اول دبستان، رفيقي داشتم عزيز، يک‌روز که خانه‌ي آنها نشسته بوديم به بازي، مادر اين رفيق نازنين آمد براي ما از امام زمانمان بگويد، و البته با نيت خير و به قصد آشنا کردن ما با چنين معارفي. چيزهايي که برايمان تعريف کرد را درست و دقيق به خاطر ندارم، اما آنچه از آن صحبت تا سالها بعد براي من ماند، خاطره‌اي ترسناک بود از جوي خون و شمشير کشيده از نيام و سرهاي بريده‌ي بيشمار. آنقدر از ظهور ترسيده بودم که سالها، شايد تا اواخر دوران دبستانم، هر شب پيش از خواب با تمام وجود از خدا مي‌خواستم که ظهور امام زمانم را بگذارد براي بعد از مرگ طبيعي من!

داستان بسيار تلخ است، اما واقعيت است که امروز آنچه از امام زمان (عج) در ذهن‌هاست، محدود است به چند پديده‌ي فانتزي و اعجاب آور، که بيشتر انسان را به ياد داستان‌هاي مثلث برمودا مي‌اندازد و تعدادي پيشگويي وحشتناک از مرگ و قتل و غارت بيشمار. و اين تفکرات هم باقيمانده‌اي است از باورها و تخيلاتي قديمي که امروز به ضرب کتک هم نمي‌تواني به خورد هيچ آدم زير سي چهل سالي بدهي. چندان جالب نيست که حواشي زندگي حجت خدا بر روي زمين، جذاب تر از خود ايشان مي‌شود و حضورشان در زندگي محدودتر و کم‌رنگ‌تر.

براي آدم‌هاي قديمي‌تر تصور ديدن دجال و آن چهارپاي عجيب و غريبش بعضاً هيجان بيشتري دارد و جديدترهايي که نه اين حرفها توي کتشان مي‌رود و نه مي‌خواهند اصل قضيه را انکار مي‌کنند مي‌روند سراغ اينکه کل ماجراي امام زمان (عج) و ظهور و تمام آنچه به راست و دروغ از نشانه‌هايي که وقوع بسياريشان در روايات غير حتمي هم خوانده شده، را تمثيل و نمادي تلقي ‌کنند از هزار و يک مفهوم و پديده‌ي اجتماعي مدرن.

اين يک واقعيت است که امام زمان (عج) ظهور نمي‌کنند، چون کسي نمي‌خواهد که ايشان ظهور کنند. و اين اتفاق اگر به سيره‌ي پدران بزرگوار ايشان نگاه کنيم، چندان دور از ذهن هم به نظر نمي‌رسد. که اين خاندان مبارک هرگز در پي آن نبودند که به زور ملت را هدايت کنند و هدايتشان اگرچه فراگير بود و متعلق به همه، اما آن کسي بهره مي‌برد که اين هدايت را اختيار مي‌کرد.

گمان من اين است که مسئلهي انتظار چيزي شبيه آگاهي است، از جنس دانستن، از سنخ شناختن. شايد معني‌اش اين باشد که ظهور زماني رخ خواهد داد که مردم تلاش کنند براي يافتن راه سعادت، راه زندگي، و راه آرامش، خوب و سفت و سخت تلاش کنند، و بدانند با تمام وجود که اصل ماجرا و کليد داستان را کسي در اختيار دارد که نيست و رفته است و گفته که هر وقت مرا خواستيد بگوييد تا بيايم. و مردم مضطر شوند از ناداني خودشان و او را بخواهند.

مسئله‌ي انتظار احتمالا شبيه اين است، که من آب که مي‌خورم، راه که مي‌روم و هر تکاني که ميخورم بدانم، يا بخواهم که بدانم، نتيجه‌ي اين تکاني که خوردم، در دولت کريمه‌ي حجت خدا، چه اثري دارد، چه نقشي دارد و ارتباطش چگونه است.

فکر مي‌کنم براي آدم منتظر، مثلا تدوين استراتژي رشد و انتخاب مدل توسعه بدون تفکر در چارچوب ولايت معصوم و انتظار، قطعاً نتيجه‌ي درست نخواهد داشت. حتي اگر در شناخت درست چنين معارفي ناتوان باشيم، حداقل انديشيدن به چنين ضرورتي را لازم مي‌بينم.

چيزي که امروز مي‌بينم، اين است که امام زمان (عج) نه تنها چارچوب تصميم‌گيري نيستند، که حتي وجودشان به عنوان يک متغير هم در تصميم‌گيري‌ها لحاظ نمي‌شود. عملاً همه‌ي ما داريم زندگيمان را مي‌کنيم تا مولايمان حوصله‌شان از ما سر برود و خودشان بيايند و با اقتدارشان همه‌ي ما را آدم کنند.

امروز سالروز آغاز امامت مولايمان مهدي (عج) است. مولايي که کسي چندان منتظرشان نيست. مولايي که درست به اندازه‌ي جدشان سيد الشهدا (ع) گرفتار تنهايي و غربتند. گمان من اين است، درست در چنين روزي که ما به هم تبريک مي‌گوييم و شاديم و خوشحال، اگر خوب گوش کنيم صداي هل من ناصر را، شايد رساتر از بسياري شب‌هاي ديگر از جايي همين دور و بر بشنويم. اما حوصله‌اش نيست. اين وقت شب چه بهتر که بخوابيم. فردا صبح بايد برويم دنبال روزي‌مان!

---------------------------------------

پنجره‌ي اتاق ما در شرکت، مشرف است به يک دبستان دخترانه. تقريبا هر روز نصيبمان مي‌شود که هر زنگ تفريح حدود پانزده دقيقه آهنگ‌هاي چيه و چرا را بشنويم و ابراز محبت‌هاي ناظم مدرسه را به دانش‌آموزانش. هر وقت اين‌ها را مي‌شنوم ياد دوران خودمان مي‌افتم که ناظم و مديرمان را که مي‌ديدم موهاي بدنم سيخ مي‌شد و ياد تحقيرهايي که اگرچه خود من زياد در معرضش نبودم، اما اثر مشاهده‌اش هنوز آزارم مي‌دهد. وقتي احساس مي‌کنم اين مهرباني و محبت معلمين دبستان‌ها و خوشحالي بچه‌ها از حضور در مدرسه مي‌تواند باعث ساخته شدن نسلي آرام‌تر و سالم‌تر از ما شود، شادي غريبي به سراغم مي‌آيد.

امروز ياد زماني افتادم که براي اولين بار در مدرسه من را که چهارم دبستان بودم، به عنوان انتظامات انتخابم کردند. همانروز با يکي از رفقايم رفتيم روي يک پل سيماني که روي باغچه‌ي مدرسه تازه ساخته بودند و هنوز نرم بود راه رفتيم تا جاي پايمان يادگاري بماند. کارگر بينوايي که پل را ساخته بود، وقتي جريان را فهميد که ما ديگر مشغول اين بوديم که ببينيم جاي پاي کداممان عميقتر مي‌شود. آن بنده‌ي خدا افتاد دنبالمان و طبعا ما را گرفت و تحويل ناظم مدرسه داد. خلاصه آنروز تا آخر وقت از کلاس رفتن محروم شديم و عمر انتظامات شدنم به سه ساعت هم نکشيد.

---------------------------------------

آدمهايي هستند که وقتي مي‌شنوند غيرت ديني، اولين چيزي که يادشان مي‌آيد يک شمشير است، چهره‌اي پر از خشم و گردني براي قطع کردن. اين آدمها يک نکته‌ي جالب دارند و آن هم اينست که فکر مي‌کنند طبيعتا بايد گردن زد و بنا به ضرورت ممکن است مجبور شويم کسي را نکشيم. اين برادرمان اگر چه در اين دار و دسته تنها نيست، امااين حرف آخرش يک از آن حرفهاي ناب و مثال زدني‌ است.

---------------------------------------

اين يکي برادرمان ديگر معرکه است، وعده دادن براي راي آوردن کار بدي نيست، به هر حال هر کسي بايد برنامه‌هايش را بگويد تا مردم بدانند قرار است برايشان چه‌کار کند. اما گاهي وقت‌ها خوب است گمان نکنيم متوسط طول گوش مخاطبينمان بيش‌تر از پانزده سانتي‌متر است. دلم از اين مي‌سوزد که اين دوست عزيز خيلي جدي ادعاي اصلاح‌طلبي‌اش مي‌شود.

---------------------------------------

التماس دعا،

يا علي مددي.

/ 0 نظر / 8 بازدید