سوک‌نامه

مي‌گويند قرار بوده ساعت شش صبح پرواز کند. کاپيتان پرواز مي‌گويد هواپيما امکان پريدن ندارد و حاضر به پرواز نمي‌شود. تا حدود ساعت دو صبر مي‌کنند تا خلبان جاي‌گزين پيدا شود و هواپيما برود توي يکي از ساختمان‌هاي شهرک توحيد!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

امير سرتيپ نامي، داشت ماجرا را توضيح مي‌داد. مجري پرسيد مي‌گويند هواپيما باري بوده. امير تکذيب کرد و گفت هواپيما ترابري بوده و چند منظوره؛ هم بار حمل مي‌کرده، هم چترباز. مجري آن‌قدر ناراحت و عصباني بود که نپرسيد پس آن‌همه خبرنگار داخل آن چه مي‌کرده است.

جان آدمي‌زاد آن‌قدر بي ارزش است که فلان مسئول وقتي مي‌خواهد صحبت کند، در اوج وقاحت قبل از اين‌که حتي تسليت بگويد، تاکيد مي‌کند اين اتفاق چندان هم عجيب و بديع نيست. در تاريخ صنعت هواپيمايي، هواپيماهاي زيادي سقوط کرده‌اند.

يک‌صد و چند نفر آدم مردند. خبرنگار بودند يا مردم عادي‌اي که بي‌خبر از همه‌جا توي خانه‌شان نشسته بودند هيچ مهم نيست. فقط مهم اين است که براي چندمين بار دسته دسته مردم اين مملکت به راحتي مردند. نمي‌دانم چرا اين تقديرها فقط ما را گرفتار مي‌کند که نقطه‌ي نهايت سوء تدبير و مديريت نشسته‌ايم.

اين‌چند سال بارها و بارها هواپيماهاي فرسوده، پر از مسافر سقوط کردند. هر سال در راه‌هاي‌مان به اندازه‌ي هشت سال جنگ کشته مي‌دهيم و علت بسياري از آن‌ها نامناسب بودن جاده‌ها و کمبود امکانات است. نشسته‌ايم و داد سخن مي‌دهيم که غرب از تحريم ما متحمل آسيب فراواني شده است، خودمان کشورهاي ديگر را تحريم مي‌کنيم که مبادا مواد اوليه‌ي مورد نيازمان را براي‌مان تامين کنند [و عجب آن‌که آن کشورها تنها فرصت‌هاي ما براي تامين برخي مايحتاج ضروري‌مان هستند.]، با تمام قدرت بر طبل حماقت‌مان مي‌کوبيم و شاديم که براي ديگران از حصن و حصار منوري سخن بگوئيم که احاطه‌مان کرده است.

اين بلا قطعاً آخرين بلاي از اين دست نخواهد بود. که مصيبت شايد هواپيماي فرسوده‌مان نباشد بلکه اين تقدير سياهي است که خودمان با بي‌خردي‌مان شکل داده‌ايم.

 

و من يخرج من بيته مهاجرا الى الله ورسوله ثم يدركه الموت فقد وقع اجره على الله

روح‌شان انشاءالله سرشار از شادي و آسوده‌گي.

ياعلي مدد.

 

پيکر سوخته‌ي دو شهيد سانحه‌ي هوايي سه‌شنبه 15 آذر 1384

/ 6 نظر / 4 بازدید
فرخنده

سلام...تنها وقتی تو رفتی و ديگر نديدمت فهميدم که چقدر تو را نديده بودم

shokoofeh

سلام .. واقعا که خودشون بهترين امکانات دارند و وقتی به مردم مملکت می رسه می گن امکانات ندارند ... خدا عاقبت همه بخير بگذرونه و روح اين شهدا شاد باشد .. در پناه حق

ایمان

آدم چی میتونه بگه...من که نیستم ببینم واقعا چقدر ابلهانه این ماجرا رو هم میکنن زیر فرش اما از چیزایی که میگی میتونم قشنگ حال و هوای قضیه دستم بیاد...بازم چیزی نشده...این که امر مهمی نبوده...بعد مدتها هم اصلا فراموش میشه که چنین اتفاقی افتاده...

marzieh

سلام.......کاش از دست ما که هر يک در گوشه ای روز را شب می کنيم کاری برای بهبود چيزی بر می آمد....تک تکمان فقط اهل تئوری هستيم و بحث...تازگيها هم که باب بحث سياسی همه جا و توسط همه کس باز است..کاش در اين ميانه می شد چيزی را عوض کرد....

پرهام

سلام...تسليت ميگم...اميدوارم از دستمون كاري بر بياد...اميدوارم...بايد بر بياد...

reyhaneh

سلام دوست من باهات موافقم اساسی! به منم سر بزن!