بيا ره توشه برداريم

يک جوري شده‌ام، نه خوب و نه بد! يک حال جديد!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

چند بار تا الان چيزهايي نوشته‌ام و همه‌اش را خط زده‌ام. جمع کردن فکر برايم تبديل به يک بحران شده است،

ذهنم پر شده است از فکرهايي که اگرچه جديد نيست، اما احساسي که در من برانگيخته کمي متفاوت است.

دغدغه‌اي که نداريم و به حکم طبيعت دنبالش ميگرديم، دغدغه‌هايي که اگر دور و اطرافمان هم يکي از آن بي ربط‌هايش را نيابيم مي‌رويم عقب، يک سال، دو سال، 20 سال، 1400 سال، 2500 سال و بالاخره براي آنکه تنها خودمان را راضي کنيم يکيشان را پيدا ميکنيم و ميگذاريم جلويمان.

اصالتي که در تعدادي از آنهايي که تا امروز صاحب اصالت ميدانستمشان گم کرده‌ام، حقيقتي که فکر ميکنم بايد دوباره پيدايش کنم. و عملي که بايد بياموزم بدون نگاه به نتيجه و به اندازه انجامش دهم.

آدمهايي که اگرچه از من چندان کوچکتر نيستند، اما من به سختي ميفهممشان، آدمهايي که هرچند درست مثل منند، اما به سبب هزار و يک علت که شايد 10 تايش مربوط به خودشان بشود، دنيايشان با دنياي من فرق مي‌کند، همانطور که دنياي من با دنياي بزرگترهايم متفاوت بود.

خيالهايي که فقط به ذهنم هجوم مياورند و من حوصله‌ي وررفتن با آنها را ندارم.

خسته نيستم، مايوس نيستم، تنها احساس مي‌کنم فکر نتيجه، فکر غلطي است. هر چند شايد درصد بي خيالي اين احوالات کمي زياد از حد باشد.

------------------------------

من هنوز امتحان دارم، امين مي‌گفت: «من که هميشه تمام درس يک ترم را در دوهفته ميخوانم و مجبورم که ياد بگيرم، چرا اين دوهفته وقت را اول ترم صرف نکنم.» به گمانم خيلي هم حرفش بيربط نيست.

------------------------------

دليل اين آشفتگي و سردرگمي، اين فاصله‌ي زياد شونده‌ي بين آدمها، و اين همه گيجي را درست نمي‌دانم، اما گمان کنم يکي از دلايلش اين باشد که هيچ کس نمي‌داند چطور بايد درست فکر کند، و حتي هيچ کس نميداند درست دقيقا چيست؟

مقصر کيست؟ باز هم نمي‌دانم.

 

زياد دعايم کنيد،

خواهش مي‌کنم.

يا علي مولا مددي.

 

/ 5 نظر / 4 بازدید
یاس

شايد روزی روزگاری آيد که کسی همه ی پاسخهای جهان را برای ما ارمغان آورد... آن روز و روزگار ميرسد... کاش ما حی شويم و حاضر.

m

آهنگي که انتخاب کردي-مثل هميشه- واقعا عاليه!!!!

علیرضا(تنها مسیح)

يا حق سلام مشکل اين نيست که نمی دونيم چطوری فکر کنيم مشکل اينه که نمی دونيم به چی فکر کنيم نمی دونيم از کجا اومديم واسه چی اوميدم و به کجا می خواييم بريم راستی چند وقتی هست که وب لاگ ما رو با قدمات نورانی نکردی سر بزن يا حق

شادی

نيکوست . همه‌اش . می‌دانی ؟

Z

چه اسفندها ... آه! / چه اسفندها دود کرديم / برای تو ای روز ارديبهشتی / که گفتند اين روزها می‌رسی از همين راه ...