وقتي که...

قدما مي گويند نطفه هر شعري از صلب سوالي بسته ميشود:
سوال، سوال احکام بود : آيا سجده بام خانه به تحميل موشک اسکاد سجده استحبابي است يا سجده واجب ؟
سوال، سوال فقهي بود : آيا مي توان موتور کراس را در قبرستان مسلمين دفن کرد، آن هنگامي که اجزاء بدن بسيجي از قطعات موتور سيکلت قابل تفکيک نباشد ؟
سوال، سوال رياضي بود : پيدا کنيد شهدايي را که در نابرابري جنگ صدق کردند و آنگاه نمودار عشق را رسم کنيد. حوزه تعريف از کردستان تا خوزستان تا خليج فارس تا آنجايي است که پر جبريل بسوخت.
سوال، سوال تجربي بود : چرا نمي شود پريود ارتعاش قامت سربداري با زمان تناوب نوسانات نخل سوخته اي خارج از دايره زمان ومکان يکي شود؟

با خودکار قرمز پاسخ ندهيد، از رنگش عجيب دلم ميگيرد.




وقتي که بام خانه بر نعش برادر سجده مي کرد
وقتي که خون در جبهه ياد فتلگه را زنده مي کرد

وقتي کنار کوچه همسايه به زير تانک مي رفت
وقتي که جوشن سوي مجنون، بوبيان و خارک مي رفت

وقتي که بمب خوشه اي در کشتزار پاسداران خوشه مي چيد
وقتي که در اين آيه ها صدها هزاران سوره مي ديد

وقتي که نخلي در فراق باغبانش منحني گشت
وقتي ز قسمت نسبت سر با بسيجي منحني گشت

وقتي موذن از اذان اشهد فقط گفت
وقتي که اوج عشق در محراب تا فردوس آشفت

وقتي که پيشاني عاشق نور را بر مهر مي دوخت
در گرمي يک رکعت عاشق پر جبريل مي سوخت

هر جوي خوني جاري و سرخ و روان بي آب کر بود
در جاي جاي جبهه سجاد و حسين و اکبر و عباس پر بود

***

وقتي که محراب علي را خمسه خمسه پنج پر ساخت
وقتي که رخسار حسن را شيميايي رنگ انداخت

وقتي فروغ از ديد خونبار حسيني رخت بر بست
وقتي که آتش در ميان خيمه ها بر جاي بنشست

وقتي که سجاد اسيري را برايش انفرادي مي بريدند
وقتي که طرح و نقش و زنجيري به دورش برگزيدند

وقتي که عباس معاصر جامه آورد پوشيد
وقتي که مين را در سن عاشق کشان با وجد بوسيد

وقتي که دستانش به عشق آباد از خود شهر کوچيد
وقتي که خونش تا گل گلدسته اي از کتف جوشيد

هر جوي خوني جاري و سرخ و روان بي آب کر بود
در جاي جاي جبهه سجاد و حسين و اکبر و عباس پر بود

***

وقتي صداي تيشه، سافوت گلوله در هم آميخت
چون بيستون بر خاکريز هور عمران دست آويخت

گاه سقوط قصر شيرين و صعود روح فرهاد
گاه خروش موج خون در رود خون از خون اوتاد

آن لحظه را مي گويم آري، لحظه معراج عاشق
تذهيب نقش خون به روي بستر مرگ شقايق

آن لحظه هر تخريب چي اسطوره اي، اسطوره اي بود
شهنامه سوزان، طوس عرق ريزان و رستم کوره اي بود

فردوسي آسيمه کتابش را لب اروند مي شست
اسطوره اي مردانه تر، جاويد اما راست مي رست

آن لحظه رستم در نگاه يک بسيجي خرد مي شد
صافي پژواک نگاهش در تقابل درد مي شد

قاموس عشق آن لحظه مملو از متون عشق مي شد
خون بسيجي پايه دين و ستون عشق مي شد

وقتي بسيجي نرد جان را در در قمار عشق مي باخت
در خون افشان بسيجي با يقين مي شد وضو ساخت

هر جوي خوني جاري و سرخ و روان بي آب کر بود
در جاي جاي جبهه سجاد و حسين و اکبر و عباس پر بود

***

از ريزش آبي به آبي در فرات ايثار جاريست
زيباست ايثارش و ليکن سهمگين است، کاري است

آنجا که عباس از فرات و از زلالش دست بر چيد
آنجا خدا، آري خدا، آري خدا را مي توان ديد

در انبساط سايه سم سواران مي توان ديد
در انقباض حلقه دار تتاران مي توان ديد

در انکسار قامت آئينه داران مي توان ديد
درارتعاش واپسين سربداران مي توان ديد

آري خدا، آري خدا، آري خدا را مي توان ديد.


رضا امير خاني



--------------------------------------------------------------------------
رضا امير خاني يک نويسنده جوان است. او رو از دوران راهنمايي خودم٬ مي شناختم و هنوز که هنوزه همونطور دورادور. با کارهاش اولين بار در شب شعر هاي انقلاب اسلامي سمپاد آشنا شدم و از همون موقع هر بار که يکي از شعر هاش رو مي خونم يا مي شنوم بغض گلومو فشار ميده.از رضا که از اولين دوره فارغ التحصيلان سمپاده تا الان سه تا کتاب چاپ شده و هر سه در حال و هواي جنگ. به قول خودش روحيه اش در جنگ شکل گرفته و براي همين همه آثارش بوي جبهه و جنگ ميده. کتابهاي ارميا ٬ من او و از بهاز او منتشر شده که من فقط اولي و آخري رو خوندم و وسطي رو که در مدت کوتاهي ناياب شد حتي جلدش رو هم نديدم(اگر کسي اين کتاب رو داره ترو خدا بده منم بخونم).
التماس دعا دارم از همتون.

يا علي.

/ 4 نظر / 11 بازدید
nima

nima_akh@yahoo.com http://minimom.blogspot.com با سلام . ضمن معرف وبلاگ خودم - لطفا براي كمك به من جهت پرسشنامه پايان نامه ام به اين آدرس مراجعه كنيد : http://www.freewebz.com/alphaweblog/nazar.htm

آدم حقجو

با سلام. بسیار زیبا و در یک کلام جبهه ای. انشاءالله توفیقاتتون بیشتر بشه. حق یارتون و التماس دعا.

گل کوهی

کاش يک هنرمندی پيدا ميشد اين را به فلاش تبديل ميکرد. فکر کنم حسين آقا چيز جالبی ازش بسازه هر چند همين حالا هم خيلی تکان دهنده است.

ghaashogh na aashegh!

salaam man-e oo tajdid-e chaap shode. hoze honari to somayye, too 16 aazar va hamintor khojaste vo ghoghnoos too bazaarche daranesh! mitarsam dobaare tamoom beshe!