باشد اندر پرده بازيهاي پنهان

احساس ناتواني ميکنم،
اين حال ناتواني، ضعف، اينکه خيال کني کاري از دستت برنمياد و داري يه جايي يه چيزي رو ميبازي،
مضطربم ميکنه، اعصابم رو ميريزه به هم،
فلجم ميکنه، خستم ميکنه.
کلمه ها از تو ذهنم فرار مي کنن،
اصلا نميتونم فکرم رو جمع و جور کنم، خسته ام،
قبلا هم يادمه که اينجوري ميشدم،
دوره تناوب داشت،
سه ماه يه بار چهار ماه يه بار،
دو سه هفته اي اين جوري بودم و خلاص،
اما الان دوره اش کوتاه شده،
مدتيه که کوتاه شده،
ديگه هر دو سه ماه يه بار چند روزي حالم سر جاشه،
آدمايي رو ميبينم که فقط دو سه سال از من کوچيکترن،
اما انرژي زيادشون، دل و دماغشون، خيال راحتشون،
تو ذوقم ميرنه،
انگار عادت ندارم به اين حال و هوا،
هنوز اونقدر دور نشدم از اونروزايي که خودم هم سر حال بودم،
هنوز يادمه، نمي فهمم چرا اينجوري شدم؟
نمي فهمم ريشه اين همه بي حوصلگي چيه؟
نمي دونم چرا اينقدر زود به زود دلم ميخواد فرار کنم؟
----------------------------------
دو ساعت باهاش حرف ميزني،
سعي ميکني آرومش کني،
با همون زبوني ميخواي حرف بزني که بهش عادت داره،
سعي ميکني از اعتقادات خودش برا آروم کردنش استفاده کني،
جالبه،
دوتاتون از يه اعتقاد حرف ميزنيد،
به يه چيز خودتون رو پايبند ميدونيد،
اما هر کدوم برداشتي ميکنين از اين حرف که باهاش راحتترين،
راست ميگفت،
آدما اعتقاداتشون رو جوري تنظيم ميکنن که راحتتر باشن
------------------------------
محرم و صفر تموم شد،
سر يه چشم به هم زدن،
مثل همه دوره هاي ديگه ي زندگيت که تموم شدن و رفتن و بعضياش رو اصلا نفهميدي،
يه نگاه به خودت بنداز،
کجايي؟؟
---------------------------
اين روزا آخر صفر، خيلي سنگينه،
دلم گرفته،
برام دعا کنين،
يا علي مدد.

/ 4 نظر / 8 بازدید
shamim

سلام آقا جون بيا پوسيديم بی تو خداجون کجاست آرامش جانها.يا مولا ادرکنا

نكته

سلام محسن جان... من هم يه جورايي مثل خودت شدم. خدا خودش كمك كنه... خيلي خيلي التماس دعا

Maisam.Z.P

بابک .... يادت بمونه محسن

Maisam.Z.P

اينجور وقتها فقط يه چيز چاره‌است: وذالنون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر عليه فنادی فی‌الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک نی کنت من الظالمين. فاستجبنا له و نجيناه من‌الغم و کذلک ننجی المومنين.