مرگ جلاد

هر آدمي حق دارد هر طور که بهتر مي‌داند فکر کند، تصميم بگيرد و عمل کند. [و شايد از آن بالاتر] هر آدمي حق دارد براي تصميمي که گرفته و انديشه‌اي که درست‌تر يافته است تبليغ کند و آن را گسترش دهد. معتقدم اين حق مسلم هر آدمي است و از ملزومات اختيار او که در انديشيدن و به کاربستن انديشه‌اش آزاد و مختار باشد.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

عطف به اين فرض اوليه معتقدم که آقاي مصباح يزدي کاملاً محق است که ميان جمهوريت و اسلاميت يک نظام سياسي تضاد ببيند. او و شاگردانش حق دارند تلاش در جهت برقراري جمهوري را از مظاهر شرک بدانند و بر اين باور باشند که فقيه هرآن‌چه مي‌خواهد را مي‌تواند و بايد جاري کند و کسي حق مقابله با او و يا حتي سوال از او را ندارد. ايشان و شاگردان‌شان مي‌توانند در راه بسط اين نظريه هرچه در توان دارند مصرف کنند. اين انديشه‌ها را مدون کنند و براي پياده کردن آن در قالب يک نظام سياسي واقعي تلاش کنند.

اما دو پديده‌‌ي ناپسند وجود دارد که استفاده‌ي از آن‌ها در راه بسط و توسعه‌ي يک انديشه ذهن انسان را نسبت به صدق مدعا و اخلاص مدعي در ترويج حق بدبين مي‌کند. اولين مساله متوسل شدن به دروغ در ترويج باورها و ديگري برپاکردن يک هاله‌ي تقدس در اطراف گوينده‌ي اين باورهاست.

آقاي مصباح يزدي باوري دارد و آن را درست مي‌پندارد. بديهي است که مثلاً کسي مثل امام اين باورها را نداشته. يا حداقل هرگز در هيچ جمع عمومي و يا در ميان خواص اطراف‌ش چيزي نگفته که اشاره به پذيرفتن اين باورها داشته باشد. آقاي مصباح در اوج انقلاب و مبارزات امام هرگز در حلقه‌ي ياران امام و يا کسان ديگري که به نوعي با سلطنت مبارزه مي‌کردند [کساني مثل آيت‌الله شريعت‌مداري که اگرچه در حلقه‌ي ياران امام نبوده و حتي با روش‌هاي ايشان بعضاً مخالف بوده، اما به هرحال نامي از او در تاريخ مبارزات وجود دارد.] نبوده است و حتي گفته مي‌شود که از ابراز مخالفت‌ش با اين مبارزات نيز ابايي نداشته است. ايشان بعد از انقلاب نيز هرگز از سوي امام داراي مسئوليتي نشدند و امري به ايشان محول نشد و حتي اگر نخواهيم در صدق سخن افرادي مثل آقاي توسلي شک کنيم، بايد بپذيريم که امام عامدانه از محول کردن مسئوليت به ايشان و اطرافيان‌شان اجتناب مي‌کرده‌اند. در چنين شرايطي چه لزومي دارد که آقاي مصباح براي اثبات مدعايشان آن را به امام منسوب کنند. چرا اگر ايشان معتقدند که جمهوريت اصالت ندارد، هزينه‌ي آن بايد از اعتبار کسي پرداخته شود که در خرداد 68 فوت کرده است. ايشان مي‌توانند ادعا کنند که من سخن نويي دارم و دلايلش هم را بيان کنند، اما هرگز حق ندارند بگويند که امام هم از ابتدا نظرش بر اين بود و به خاطر رعايت مصلحت زمانه نظرش را مخفي کرد و يا به تعبيري مردم را با سخناني زيبا فريب داد.

البته گويا هزينه کردن از اعتبار ديگران، در مرام و مسلک ايشان و مريدان‌شان چندان امر ناپسندي نيست. وقتي اعتبار امام زمان (عج) از مجادلات سياسي روزمره آن‌قدر کم‌اهميت‌تر است که به راحتي مي‌توان در هر مناسبتي از آن هزينه کرد، اعتبار کسي مثل روح‌الله موسوي خميني که اگر آبرويي داشته باشد، به برکت وجود آن امام غايب است، به طريق اولي بي‌ارزش و قابل مصرف کردن است.

از سوي ديگر اطرافياني که براي ايجاد تقدس در مورد شخص ايشان از هيچ تلاشي دريغ نمي‌کنند از ميزان باور من به حقيقت جويي موجود در اين انديشه‌ها به شدت مي‌کاهند. به کار بردن واژه‌هاي عجيب و غريب و توصيفات شگفت‌انگيز و تحريف تاريخ و ايجاد سوابق مبارزاتي و سابقه‌ي قرابت ايشان با بزرگان انقلاب و نشاندن امضاي ايشان به دروغ پاي نامه‌اي تاريخي که از قضا مستنداتش هنوز به سود ايشان نابود نشده و روشن شدن اين کذب کار چندان پيچيده‌اي نيست، همه اثري جز بدبين کردن جواني مثل من به اين جريان و جريان‌سازانش ندارد.

من هرگز ادعا ندارم که دانش ديني‌ام و آگاهي‌ام از معارف شيعه از کسي مثل آقاي مصباح بيشتر است و از ايشان تسلط بيشتري بر علوم ديني دارم. کما اينکه با تمام وجود معترف‌ام که نه تنها از ايشان بلکه از بزرگاني مثل مرحوم مطهري و مرحوم طالقاني و صدها عالم شيعه‌ي ديگر نيز بسيار کمتر مي‌دانم. اما مي‌دانم که اين بزرگان اعتقادات بسيار متنوعي در مورد معارف شيعه داشته‌اند. مثلا در مورد موضوعي مثل حکومت ديني، طيف نظرات مختلف، از سلب هر نوع حق ويژه براي فقها و تفويض کامل امور به مردم تا برقراري چيزي شبيه امپراطوري فقها گسترده و متنوع است.

من به عنوان يک جوان مسلمان، که بر مسلمان ماندن‌ش اصرار و تمايل دارد، نمي‌توانم اين قرائت از دين را که مستبدانه مي‌بينمش بپذيرم. نمي‌توانم تدبير امورم را به کلي و به صورت بلاعزل به کسي بسپارم که در بهترين حالت فقيهي باتقواست و حتي حق سوال و بازخواست از او را نداشته باشم. نمي‌توانم اداره‌ي امورم را [نه حتي به صورت يک پيمان قابل فسخ] در اختيار کسي قرار دهم که هيچ تضميني بر عدم انحرافش وجود ندارد. و اين‌ها همه در شرايط ايده‌آل است که در شرايط واقعي حتي تضميني بر فقيه بودن يا متقي بودن کسي که بر اين مسند مي‌نشيند هم نيست. من به اسلامي معتقدم که اداره‌ي امور جامعه را به اختيار انسان واگذار کرده است و البته مسئوليت آن نيز همانند تمام افعال انسان که از سر اختيار صادر مي‌شود مستقيماً با خود اوست. من به اسلامي معتقدم که جمهوريت در آن خير مطلوبي است که نه در کنار اسلام بلکه در بطن اسلام نهفته است و از اين نظر نمي‌تواند مطابق نظر جناب مصباح مظهر شرک باشد. من به اسلامي معتقدم که به من اجازه مي‌دهد وقتي حجتي بر عصمت حاکم‌ جامعه‌ام ندارم و عمل او را مغاير معيارهاي عقلي [که اين معيارها در من مسلمان متاثر از معيارهاي ديني است و در يک شهروند غير مسلمان همين جامعه مي‌تواند برخواسته از هر نظام و چارچوب ديگري باشد] مي‌شناسم، براي پاسخ خواستن از او يا برکناري‌اش از آن منصب تلاش کنم.

علاوه بر تمام اين مسائلي که من اين‌گونه مي‌بينم و کس ديگري به گونه‌ي ديگر و هر دو بايد حق و فرصت کافي و برابر براي گسترش انديشه‌مان را بيابيم، [و از نگاهي ديگر اگر گمان مي‌کنيم که باورمان به حق نزديک‌تر است مکلفيم که براي ترويج‌اش تلاش کنيم]، من از منظر ديگري که آن‌را تعبير مي‌کنم به عدم صداقت احتمالي گوينده‌گان اين حرف‌ها و شاهدش فريب‌کاري‌هاي آشکار اين حضرات است، تکليف خودم مي‌دانم تا جايي که در توان دارم، براي حفظ داشته‌هايي که آن‌ها را ارزشمند مي‌دانم تلاش کنم.

 

--------------------------------------------------------------

در خانه اوضاع خيلي عجيبي شده، آن‌قدر عجيب و شلوغ که گاهي از شدت به‌هم ريخته‌گي اوضاع خنده‌ام مي‌گيرد. يک‌دفعه همه با هم توي خانه مريض شدند. مريضي‌ها هم از آن مريضي‌هاست که کسي را نگران نمي‌کند اما نياز به مراقبت و نگه‌داري به هرحال وجود دارد. بعضي وقت‌ها که صبح‌ها ديرتر از خانه بيرون مي‌روم جداً دلم براي مادرم مي‌سوزد که با چه نگراني و آشفته‌گي سعي مي‌کند مراقب اوضاع همه باشد و به همه‌ي سه چهار مريضي که هر کس يک‌گوشه‌ي خانه خوابيده به خوبي برسد. گاهي فشار کار خانه آن‌قدر زياد مي‌شود که من هم به طرز مشهودي کمک‌هايم در خانه زياد مي‌شود. طبق معمولِ کارهاي من در خانه، شيرين‌‌کاري‌هايي هم که از خودم در مي‌آورم زيادتر مي‌شود.

هفته‌ي پيش جمعه، ظهر غذا را که خورديم، به پيشنهاد خودم قرار شد جمع و جور کردن اسباب ناهار به عهده‌ي من باشد. بلند شدم و شروع کردم به مرتب کردن وسايل. نوبت رسيد به اين‌که غذاها را بريزم توي قابلمه و جمع کنم. شروع کردم به خالي کردن خورش در قابلمه، همين‌طور که داشتم اين‌کار را مي‌کردم حواسم پرت کارهايي شد که بايد انجام مي‌دادم و شروع کردم به مرتب کردن آن‌ها در ذهنم. يک دفعه به خودم آمدم و ديدم يک ديس برنج را برداشته‌ام و همه‌اش را خالي کرده‌ام توي يک قابلمه پر از خورش. خلاصه يک افتضاحي بالا آمد که خودم هم ديگر روي‌اش را نداشتم با مسخره بازي درآوردن سوتي قضيه را بگيرم.

 

--------------------------------------------------------------

سال 1982، يعني آن‌سالي که من به دنيا آمدم، يک آقايي به نام آريل شارون، رفت توي دو اردوگاه متعلق به آواره‌هاي فلسطيني و کشتاري به راه انداخت که گمان نکنم تا سال‌ها، آن‌هايي که نگران مساله‌ي فلسطين‌اند بتوانند فراموشش کنند.

آن آقا سال‌ها بعد شد نخست وزير اسرائيل. يادم مي‌آيد که با وعده‌ي تامين امنيت براي شهروندان اسرائيل و مقابله با مبارزان فلسطيني توانست به اين منصب برسد. بعدتر کار به جايي رسيد که اين جلاد فلسطيني‌ها، مجبور شد طرح تخليه‌ي شهرک‌ها را که با مقاومت شديد يهوديان ارتدکس و متعصب اسرائيل روبه‌رو بود به اجرا در آورد. طرحي که من معتقدم اگرچه مسائلي مثل انتفاضه هم در عملياتي شدنش موثر بوده است، اما اختلافات داخلي اسرائيل و ويژه‌گي‌هاي خاص اجتماعي و فرهنگي اسرائيل هم در آن بي‌تاثير نبوده است. اين‌روزها سلامتي جلاد بعد از يک سکته‌ي مغزي به شدت در معرض خطر است.

مي‌گويند آرام‌ترين شرايط داخلي اسرائيل زماني حاصل شده، که سردمداران آن توانسته‌اند با توجه به شرايط منطقه يک دشمن درست و حسابي براي موجوديت اسرائيل بتراشند و مردم اسرائيل را که عمدتاً بر اساس يک انگيزه‌ي ايدئولوژيک آن‌جا دور هم جمع شده‌اند متوجه خطر بيروني کنند. از آن‌طرف هر وقت دولت‌هاي عرب منطقه و ايران به هر دليلي کمتر به اسرائيل گير داده‌اند، اختلافات دروني که ناشي از يک شکاف عميق فرهنگي بين مهاجران به اسرائيل است، بدجوري خودش را نشان داده است.

حالا من يک سوال دارم! اگر گفتيد شعار دادن براي نابودي اسرائيل، تهديد اسرائيل، ارائه‌ي طرح انتقال اسرائيل به يک گوشه‌ي ديگر دنيا، تشکيک در واقعيت هولوکاست آن‌هم در سطح رئيس جمهور و کارهايي از اين دست که باعث شود ايران به صورت يک دشمن بي‌کله‌ که ادعاي قدرت‌مندي‌اش هم مي‌شود، تمام قد در مقابل موجوديت اسرائيل بايستد، بيش از همه در اين شرايط به نفع چه کس يا کساني تمام مي‌شود؟

براي اين‌که زودتر به جواب برسيد، چند راهنمايي مي‌کنم. اول اين‌که وقتي مي‌خواهند کشورهاي منطقه‌ي خاورميانه را از نظر شاخص‌هاي رشد و توسعه‌ با هم مقايسه کنند، اسرائيل را از مقايسه خارج مي‌کنند. چون فاصله‌اش با کشورهاي منطقه آن‌قدر زياد است که عملاً در نمودارها جز اسرائيل همه به صفر چسبيده‌اند. ديگر اين‌که وقتي رئيس‌جمهور ما پيش‌نهاد کرد که اسرائيل را محو کنيم، آقاي عريقات مسئول هيئت مذاکره‌کننده‌ي فلسطيني، محترمانه خواهش کرد لطفاٌ بي‌خيال ما شويد. سوم اين‌که پرونده‌ي انرژي هسته‌اي ما همين الان در يک اوضاع به شدت وخيم و نگران‌کننده قرار دارد که براي حل آن به کمي تدبير احتياج داريم. چهارم اين‌که اگر خيال کرده‌ايد ما آن‌قدر خوبيم و نورچشمي خدا هستيم که تحت هر شرايطي هواي ما را دارد و ما را بر ديگر بنده‌هايش ترجيح مي‌دهد، ارجاع‌تان مي‌دهم به قرآن که صريحاً فرموده است از اين خبرها نيست. پنجم و ششم و ... هم دارد. اما نمي‌گويم که معمايم خيلي بي‌مزه نشود.

من واقعاً باور دارم که اسرائيل پديده‌ي ناخواسته و نامبارکي است، خيلي از اين ماجراهايي هم که در مظلوميت قوم يهود سرهم مي‌شود، به نظرم قسمتي از تبليغات وسيعي است که به نفع اين جماعت دارد صورت مي‌گيرد. اما احساس مي‌کنم کمي تدبير و درايت هم چيز خوبي است. واقعاً نمي‌توانم متوجه شوم پشت اين بستن چشم‌ها و شعارهاي تند و غير واقعي و غير عملي سر دادن، چه فايده‌اي مي‌تواند براي ما، يا حتي براي مردم فلسطين وجود داشته باشد.

 

--------------------------------------------------------------

چند روز ديگر عرفه است و بعدش عيد قربان. عيد مبارک باشد. در عرفه هم اگر حالي دست داد براي من هم دعا کنيد.

يا علي مدد.

/ 15 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسام

سلام کلا مطالب این دفعه جالب بود الخصوص اسراییل و اینا . فقط من يه نکته رو کلا نميفهمم٬ اونم اينکه حرفای آقاي خمينی از کی تا حالا از مراجع شده؟ اصلا به فرض که جناب خمينی همچين چيزي رو گفته اگه به نظر ما مشکل داره و غلط است٬ خب غلط است ديگه! وحی منزل که نبوده! آخه جديدا بيشتر ازينکه محتوای سخن جناب مصباح مورد بحث قرار بگيره اين نسبتش با آقای خمينی مهم شده!! اصلا به فرض آقای خمينی اينجوری فکر ميکرده يه بار هم فقط در گوش آقای مصباح اينا رو گفته!! خب به نظر ما اين اشتباه است ديگه و تمام ... آخه اين تابوی عبور از سخنان گوهر بار حضرات واقعا چيز جالبيه که گويا شکستنی هم نيست!!

عليرضا

محسن جان، در مورد بحث اسرائيل بايد بگم: نميدونم در مورد مبحث مجادله چقدر شنيدي. اما تو قسمتي از اون اومده که براي پيروز شدن بايد حمله کني، بايد از تمام چيزي که در دست داري استفاده کني (نميگم حمله چشم بسته، گرچه شما اين حمله رو چشم بسته ميدونيد) چون با اين کار يا اونها جواب نميدن و تو پيروزي، يا جواب ميدن که هيچ. اما اگه وايسي که اونا هي گير بدنف مجبوري دايم با سئوال هاي اونا سر و کله بزني. حداقل فايده اين سئوالها رو هم که فعلا مشخصه: ما با قُد (غُد) بازيمون تونستيم تو بحث هسته اي يه گام جلو بريم. (از اون جهت ميگم جلو که ادعا ميکردن رجوع ميدن به شوراي امنيت، و نتونستن و الانم که ميگن ميفرستيم، قول ميدم که بازم نميفرستن). -- مثل هميشه فکر کن و به قول برو بجز يوتي پارتي: فتامل

سلام

آقا آپديت نمی کني ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نگین

وبلاگتون اسم خيلی قشنگی داره . اصلاح طلبانی که ميخوان مومن باشند و من ميشناسم خيلی کمند . به هر حال خيلی برام جالب بود . حتما دوباره ميام .

سلام

به وبلاگ منم سری بزن

marzieh

سلام...مطلبهای اين جا خوبه يعنی من که هيچ وقت نمی فهمم اين آقای مصباح بالاخره حرف حسابش چيه يه کوچولو دارم می فهمم ولی يه پيشنهاد:کوتاهتر و بيشتر وبلاگ بنويسين...نوشته ی وبلاگ کوتاه کمه باشه تمرکز خواننده و حوصله ی خواننده هم بيشتره....شايد روی صفحات کاغذ اين حرفها مطرح نباشه ولی من خودم شخصا تو خوندن متنهای بلند وبلاگی مشکل دارم...دعا کنين

ابراهیم

سلام آقا يوسف. می توانی بگويی منظورت کجای قران است؟ کدام ايه؟