قاصدک در دل من همه کورند و کرند

نوشتن گاهی اوقات برايم سخت ميشود، آن موقعهايی که چند روز ميگذرد و هيچ فرصتی باقی نميماند تا به خودم فکر کنم، وقتی‌تصميم ميگيرم بنويسم جز چند خط مهملات که حاصل فشار کار و خستگی است چيزی پيدا نميکنم، هر چه که ميگردم، کمتر پيدا ميکنم، حالم از خودم به هم ميخورد!

امروز سر نماز به فکر فرو رفتم، خوب! قرار است که جوری کار کنيم و زحمت بکشيم که انگار هرگز نخواهيم مرد، و قرار است جوری عبادت کنيم، که گويا در آخرين فرصتمان برای‌عبادت هستيم! در کاری که هر روز از صبح آغاز ميکني و تا آخر شب ادامه ميدهي و درهر لحظه اش به سالهای بعد نگاه ميکنی به روشنی فراموشی مرگ ديده ميشود، اما بعيد ميدانم در نماز هايی که به تندی و بعضا ما فی الذمه ميخوانی اثری از ايمان به مرگ بتوانی بيابي!

ديشب بعد از مدتها نشستيم به درددل، گفتم که هيچوقت نفهميدم چطور تا اين حد راحت انتخاب ميکني؟ گفت صبر بر چيزی که ميدانم نميتوانم تغييرش دهم، و بلاتکليفی از هر چيزی برايم سخت تر است. گفتم هيچ فکر کرده ای که تصميمت چه فشار و مسئوليت مالی بر دوشت ميگذارد؟ گفت خودش پيغاممان کرده که تو حرکت کن من روزيت را تضمين ميکنم، چطور باور نکنم؟ يخ کردم، نفسم بند آمد، ديدم به کلی فراموش کرده ام، هرچند خودش ميداند که ما اکثرمان هم زيانکاريم و هم فراموشکار.

امروز سر ميرداماد، به مقصد ونک سوار ماشين شدم، از روبروی استاربرگر که رد می شدم، طبق معمول چشم انداختم ببينم آن دخترک کوچکی را که گويا اسمش صنم است و هميشه تر و تميز دارد آدامس يا چسب ميفروشد ميبينم يا نه؟ کاملا اتفاقی سرم را بلند کردم، آسمان را ديدم، چه قدر تازه بود به نظرم! ابرها تکه تکه و مرتب کنار هم، انگار پنبه زده شده که وسط حياط پخشش کرده باشي، هر چه فکر کردم يادم نيامد آخرين بار کی اينقدر طولانی آسمان را نگاه کرده بودم، تف به اين زمين که هم پای آدم را گير می اندازد، هم چشمش را و هم دلش را، تف به اين زمين.

برايم دعا کنيد، دعا کنيد يادم نرود توکل چه بود و توسل چگونه بود؟ دعا کنيد يادم نرود زبان خدا چه بود،

يا علی مدد،

التماس دعا.

/ 5 نظر / 5 بازدید
مخمور

برای گذاشتن او بسم الله تو بلاگم بايد از شما هم اجازه ميگرفتم . :"> --------- اما ديگه يادم نمی‌ره . طوری عبادت کنم که بار آخر باشه شايد . می‌دونيد وضو که ميگيريم صورت و دست رو که می‌شوريم ، نيت پاكي مي‌كنيم ،‌ پاک می‌شيم‌ ، پاک می‌شيم ، پاک می‌شيم .... تا از اين پاكي مست كه بشيم ، آب ديگه نمي‌خواد ، از فرق سر تا به پا با همون شراب مستي پاك مي‌شيم . يادم نمي‌ره چطور بايد عبادت كرد .

علیرضا(تنها مسیح)

آدم هيچ وقت يادشون نمی ره که توکل کنند زبان خدا همون زبانی که تو با خدا حرف می زنه يا علی

hajreza

سلام ، ایام حزن و اندوه ، ایام شهادت دخت نبی اکرم (ص) بی بی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) بر همه عاشقان اهل بيت تسليت باد ،مرا از دعای خیرتان بی نصیب نگذارید در ضمن خوشحال می شم سری به وب لاگ بنده بزنيد و مرا با ارائه نظراتتون سرافراز گردانيد . در پناه حق

سید حسین

*** آجرک الله يا صاحب الزمان *** آقـــــــــــای من / ايام عـــــــــــزای مادرت زهــــــــــــرا شد ---- حــزن و غـــــم و اندوه به جـــان پيدا شد ---- چون آتش عشقش به دلم شعله کشيد ---- ديــــوانه شد اين دل به جهـان رسوا شد..... ضمن عرض تسليت خدمت شما دوست عزيز و تمام دوستداران حضرتش / ذکر مصيبتي است برای مادرم بي بي فاطمه زهرا سلام الله عليها مقدم شما را در وبلاگ (انوار حقيقت) گرامي مي دارم.

مرضيه

سلام! ديروز اين آيه رو داشتم توی ذهنم مرور می کردم رجال لا تلميهم تجار‌ه ولا بيع عن ذكر الله...( اميدوارم درست نوشته باشمش).. يه نكته ي قشنگ به نظرم رسيد......اين كه خدا مي خواد وقتي تو گودي * سرت شلوغه به يادش باشي...يعني باهاش مرامي برخورد كني.....