اذا رايتم الربيع، فاکثروا ذکر النشور

فردا دوباره زندگي شروع ميشه،
صبح ميري بيرون،
تو شلوغي، ترافيک، کثافت، دود و دم،
تا شب،
ميشه که سه چهار هفته بگذره اما تو خونه رو تو روشنايي روز نبيني،
وقتي هم نگاه مي کني تو اين زندگي روزمره هيچ شادابي و طراوتي نداره،
از دو حال خارج نيست،
يا به زور و از سر عادت يا اجبار اين کارا رو ميکني،
يا اينکه هنوز يه نقطه روشن اون ته ميبيني و داري دنبالش ميدوي،
دعا کنيد، هيچ وقت يه چيزايي رو از ياد از نبريم،
که اگر اون چيزا يادمون بمونه، نا اميد نميشيم،
دعا کنيد اون تک چراغ روشن هيچ وقت خاموش نشه.
---------------------------
اين سه چهار روز آخر تعطيلات رفتم ولايت خودمون،
اصفهان،
جاي همتون خالي،
حدود 20 روزه، که طرف درس نرفتم،
اميدوارم اين ترم هم يه جوري بگذره،
انشاءالله از ترم بعد
3.gif
---------------------------
يه نکته اي رو لازم ميدونم که دوباره بگم،
نمي دونم دقيقا براي چي يا کي،
شايد براي خودم، شايد هم براي اونايي که اين نوشته ها رو ميخونن و من رو از نزديک هم ميشناسن،
شايد هم براي هردو.
اون چيزهايي که من اينجا مي نويسم، لزوما اعتقادات من نيست،
اينجا فقط مينويسم براي خودم و براي دلم،
اين نوشته ها تنها و تنها بيان احساسات منه در شرايط روحي متفاوت،
هرچند از اعتقاداتم خيلي فاصله نداره.
--------------------------
بهار فصل زندگيه،
فصل دوباره به دنيا اومدن،
خوش به حال درخت ها که هر سال يه بار فرصت دوباره به دنيا اومدن دارن.

يا علي مدد،
التماس دعا.

/ 0 نظر / 6 بازدید