غيرت

سلام رفيق، چند شب پيش توي اينترنت که مي‌گشتم عکس‌هايت را ديدم. فرداي‌اش روي يکي دو تا روزنامه هم عکس اول مال تو بود. همه جور عکسي هم بود، داشتي سنگ مي‌انداختي، آويزان شده بودي از ديوار سفارت و مي‌خواستي از سيم‌هاي خاردار رد شوي يا از شدت فشار و هيجان و غيرت، از حال رفته بودي و روي زمين افتاده بودي. غيرت‌ات بالا زده بود ديگر، به قول رفيق ديگري، رگ گردني شده بودي، فشارت بالا رفته بود.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

خوش‌به‌حالت! شب که رفتي خانه، خسته و کوفته مي‌خواستي بخوابي چه حالي با خودت مي‌کردي! با غيرت ديني‌ات زده بودي پدر صاحب بچه‌ي چهارتا کافرِ ملحدِ حربي را درآورده بودي. کاري کرده بودي که همه فهميده بودند تو چه‌قدر غيوري! چه ارادتي داري به پيامبرت! لابد آن‌ها تا صبح از ترس به خاطر کار آن‌شب تو خوابشان نمي‌برد و فردايش يک خبري مي‌فرستادند براي دولت متبوع‌شان که آقا! بي‌خيال اين‌ها شويد. اين‌ها خيلي مقدسات‌شان را دوست دارند. اين‌ها خيلي شجاعند، دست خالي آمدند لانه‌ي جاسوسي ما را درب و داغان کردند و رفتند. ما از پس اين‌ها بر نمي‌آئيم! تازه اگر گفتي از همه قشنگ‌ترش کجاست؟ همه‌ي اين کارها را توي دهه‌ي محرم کردي. من اگر جاي تو بودم وقتي داشتم ماشين سفارت را آتش مي‌زدم زير لب مي‌گفتم هيهات من الذله!

يک سوالي اين چند وقت براي‌ام پيش آمده. گفتم از تو که اهل غيرتي بپرسم! چرا هر وقت اسم غيرت مي‌آيد رگ گردنت بالا مي‌آيد و قرمز مي‌شوي. چرا من اسم غيرت را که مي‌شنوم فقط ياد سري مي‌افتم که بايد بيخ تا بيخ بريده شود، يا شيشه‌اي که بايد با پرتاب سنگ پائين بيايد. دنداني که شکسته شود و خانه‌اي که روي سر صاحبش خراب شود. چرا غيرت را که مي‌شنوم همه‌اش تخريب مي‌آيد جلوي چشمم.

شده تا به‌حال وقتي مي‌شنوي غيرت ياد سکوت بيفتي. ياد تحمل، ياد صبر يا ياد تدبير. يک آقايي را مي‌شناسم که همسرش را شهيد کردند، حقش را درسته خوردند، و افتادند به در آوردن ريشه‌ي چيزي که پسر عموي‌اش با خون‌جگر بزرگ کرده بود. از قضا از آن آقا غيورتر در سرتاسر تاريخ نمي‌شناسم. مي‌داني چه‌کار کرد؟ 25 سال با غيرت‌اش صبر کرد. مي‌داني رفيق! من از وقتي داستان اين آقا و دو پسرش را شنيدم، اين‌طور خيال مي‌کنم که غيرت بيش‌تر از آن‌که توي بازو و حنجره‌ي آدمي‌زاد پيدايش شود، بايد خودش را توي مغز آدمي‌زاد نشان دهد.

تو اين‌کارها را لابد براي محبتي که به پيامبرت داشتي کردي. ولي به همان پيامبرت، به من هم بگو از کدام عزيزي ياد گرفتي که محبتت را با آتش زدن و سنگ پراندن و شکستن نشان بدهي. من شايد ندانم، اما به خود پيامبري که براي‌اش مي‌خواهي به دنيا آتش بزني، نشنيده‌ام که هيچ کدام از آن چهارده نوري که هر دومان دوستشان داريم يک‌بار کسي را تشويق به تخريب و نابودي کرده باشند.

آن کاريکاتورها که عصباني‌ات کرده‌اند را ديده‌اي؟ من هم ديده‌ام، مثل تو ناراحت هم شده‌ام، اما فهميدي مضمون‌شان چيست؟ مي‌داني با اين غيرت سوزاننده‌ي تو فقط دليل‌هايي که آن آدم کاريکاتورها را کشيده و منتشر کرده و ازشان دفاع مي‌کند قوي‌تر شده است.

عزيز جان تو با اين غيرتي که داري بسيار ترسناک مي‌شوي. من هم مثل هر آدم طبيعي ديگري از چيزهاي ترسناک مي‌ترسم! اما راستش را بخواهي من از آن‌هايي که تو امروز به خيالت داري ازشان دفاع مي‌کني هيچ نمي‌ترسم. و شک ندارم آن‌ها از من و تو بسيار غيورترند بر دين خدا. اگر خيال کرده‌اي با اين وحشتي که در دل آدم‌ها ايجاد کرده‌اي مي‌تواني ذره‌اي کسي را به سمت خدا و پيامبرش متمايل کني سخت در اشتباهي! اگر هم براي‌ات متمايل کردن کسي به سمت آن‌چيزهايي که عزيز مي‌داني مهم نيست، به خيال من اين‌کارها را فقط براي خالي کردن خودت مي‌کني، محبت کن و منت‌اش را سر مقدسات نگذار.

راستي شنيده‌اي خدا به پيامبرش چه گفته؟ "و ما ارسلناک الا رحمة للعالمين". چند دقيقه‌اي به آن «ما» و «الا» اگر فکر کني حکماً ضرري ندارد.

 

يا علي مدد،

التماس دعا

/ 8 نظر / 3 بازدید
یلدا آرتا

وب قشنگی داری. از نوشته هات خوشم اومد.اگه دوست داشتی يه سری هم به من بزن.من راجع به نيروهای الهی/فرشتگان/سکس/و....مينويسم.گاهی هم دستنوشته های احساسی خودم رو ميزنم.خوشحال ميشم به ديدنم بيای./کاشف لحظه های ناب باشی./يلدا آرتا

mohammad

سلام برادر/خواستم بگم مطلب من رو هم بخون. نکته هایی در این زمینه گفتم. البته احتمالاً حال بحث نخواهم داشت!

پرهام

سلام...خوبی اشالله...خيلی کم اينجا پيام می گذارم...ولی تک تک نوشته ها رو می خونم...خيلی خوبه محسن...دعا يادت نرود...

mirza

ما همه بی غيرتيم آينه در کربلاست

علی

سلام آقا محسن وبلاگ خوبی داري. بابا یه سری هم به ما بزن.

marzieh

به فکر کردن معتقدم.به درست عمل کردن معتقدم ولی همون چهارده نوری که می گی خيلی جاها جنگيدند...خيلی جاها به قول خيلی ها خشن رفتار کردند....کسی حق نداره بگه که همه چی بايد ملايم باشه در هر شرايط و هر جايی....البته مغزی که می گی خوب بايد بفهمه شرايط و جا کجاست و چه کاری درست تره!