وعلی الله فليتوکل المتوکلون ...

آدم‌هاي مملکت ما، مثل اعضاي هر جامعه‌ي ديگري يک طيف از افراد داراي اعتقادات متفاوت را مي‌سازند. گستردگي اين طيف را حتي اگر نخواهي خيلي دقيق و علمي بررسي کني، با نگاه کردن اجمالي به وضعيت اجتماعي مردم مي‌تواني دريابي. طبعا اين افراد، در هرکجاي طيف که ايستاده باشند، مستقل از وزن اجتماعي‌شان مطالباتي دارند که رسيدن به آن‌ها مستلزم حضور نماينده‌‌اي در ساختار سياسي است که اين خواسته‌ها را پي‌گيري کند.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

اما اين طيف، در ساختار سياسي کشور به گسترده‌گي اجتماع نيست. اين طيف به نوعي شکسته است و از نقطه‌اي در اين طيف به بعد، جريانات اجتماعي اجازه‌ي ورود به عرصه‌ي قدرت را ندارند.

هشت سال پيش سيد محمد خاتمي کانديداي رياست جمهوري شده بود. در آن‌زمان او نماينده‌ي اعضاي آخرين نقطه‌ي مجاز گروه‌هاي اجتماعي براي حضور در قدرت بود. هر جرياني که از خاتمي آن‌طرف‌تر بود مشخصاً غير خودي شناخته مي‌شد. نتيجه‌ي طبيعي اين اتفاق آن شد که تمام اين افراد خاتمي را به عنوان نزديک‌‌ترين گزينه به خواسته‌هاي خود برگزيدند. در بين اين افراد من کسي را مي‌شناختم که با انديشه‌هاي کاملا مذهبي سيد محمد خاتمي را برگزيده بود و کسي را مي‌شناختم که از او آزادي کامل در نوع پوشش را طلب مي‌کرد. در اين جريان خوب به ياد دارم که کساني از فعالان سياسي به قم رفتند تا علما را توجيه کنند که خاتمي در سدد هتک حرمت دين و از بين بردن ارزش‌هاي ديني است.

وجود حاميان تا اين پايه متنوع خاتمي، به طور مشخص يک بيماري اجتماعي بود. در آن‌زمان به معناي دقيق، هر کسي از ظن خود يار او شده بود و هيچ کس دقت نمي‌کرد که او سيد محمد خاتمي است با پيشينه‌اي روشن و سخنان و برنامه‌هايي شفاف. کسي توجه نمي‌کرد که نبايد از او بيش از آن‌که معتقد است و بيان مي‌کند طلب کرد.

همين نوع رفتار با خاتمي، او را در اين هشت سال با چالشي جدي رو‌به‌رو کرد. آن‌چنان که در نهايت عبور از خاتمي مطرح شد، او محافظه‌کاري قلم‌داد مي‌شد که حاضر نيست ساختارشکني کند و در مقابل فشارها واداده است. در حاليکه خاتمي همان خاتمي بود و تغيير نماياني نکرده بود.

اما به زعم من در فضاي اجتماعي ما چيز ديگري تغيير کرده بود که خاتمي اين‌چنين مغضوب شده بود. خاتمي در فضاي سياسي ديگر در آخرين نقطه‌ي طيف نبود. تحمل فضاي سياسي کشور افزايش يافته بود و افرادي که اعتقاداتشان آن‌سو تر از خاتمي و هوادارانش قرار مي‌گرفت اين فرصت را يافته بودند که خود، نماينده‌گي اعتقادشان را بر عهده بگيرند.

در اين شرايط ديگر ايستادن در کنار خاتمي ضرورتي پيدا نمي‌کرد يا حداقل ديگر لزومي نداشت که او وظيفه‌ي عقب بردن محدوديت‌ها را بر عهده بگيرد.

ديروز در تجمع حاميان معين دوباره با اين واقعيت روبه‌رو شدم. امروز دکتر معين نامزدي است که در آخرين نقطه‌ي طيف سياسي ايستاده است. امروز خواسته‌ي تمام گروه‌ها و جريانات سياسي پس از معين، پشت سر او انباشته شده است. در ميان حاميان او بسياري از گرايش‌هاي فکري ناهمگون را مي‌توان يافت و دور نمي‌بينم که همين ناهمگوني پس از پيروزي احتمالي دکتر معين (که انشاءالله محقق شود)، او را با مشکلاتي از جنس آن‌چه خاتمي متحمل شد روبه‌رو خواهد ساخت و در آينده‌اي نه چندان دور مرز بندي او با برخي از هواداران امروزش مشخص خواهد شد. اين مشکلات هزينه‌هايي است ناگزير، که براي پس زدن محدوديت حضور جريانات فکري، متناسب با وزن اجتماعيشان در ساختار قدرت بايد پرداخته شود. معتقدم تئوري‌هاي عبور از اشخاص، در اين جامعه (با فرض تداوم اصلاحات) آن‌قدر بايد ادامه يابد که وزن اجتماعي واقعي گروه‌هاي مختلف فکري و سياسي در کشور مشخص شود. آن‌وقت مثلا مرز بين کساني که به حکومت ديني معتقدند با کساني که معتقد به نظام حکومتي سکولار هستند روشن خواهد شد و ديگر لزومي ندارد در يک وضعيت ناهنجار يک‌نفر نماينده‌گي تمام اين جريانات را بر عهده بگيرد.

من مسلمان شيعه‌‌ي اثني‌عشري‌ام. حکومت ديني را ممکن و لازم مي‌دانم و براي جريان باورهاي ديني در مناسبات روزمره آن‌چه در توان دارم صرف خواهم کرد. من به دکتر محمد معين راي مي‌دهم، از آن‌رو که معتقدم به نوعي از نوانديشي ديني که نتيجه‌ي آن ديني پيراسته از خرافه و آلودگي که مناسب‌ترين الگوي زندگي را ارائه مي‌کند خواهد بود. و من اين نوع از انديشيدن و لوازمش را تنها با انتخاب شدن دکتر محمد معين و برخي از همفکرانش ميسر مي‌دانم. ممکن است که در کنار من کسي هم به او راي دهد که اعتقاداتي کاملا مغاير با دين، آن‌چنان‌که من فهميده‌ام داشته باشد. اما براي رسيدن به آن فضايي که هم من و هم او بتوانيم آزادانه براي اعتلاي اعتقاد خود تلاش کنيم و براي خروج از اين شرايط فکري و اجتماعي ناسالم، چاره‌اي نمي‌بينم جز عبور از اين دوران.

-------------------------------------------

يکي از لوازم کمال، افزايش آگاهي و دانايي انسان است. دانايي را من وضعيتي مي‌دانم که نتيجه‌ي کسب اطلاعات، پردازش آن‌ها و کاربستن نتايج پردازش است. تمام اين مراحل اگر در سلامت (به معناي اعم) رخ دهد مي‌توان اميد بست که نتيجه‌اش مي‌تواند پرده‌اي از حقيقت کنار بزند و بر دانايي طي کننده‌ي اين فرآيند بيافزايد.

در نمونه‌هاي اجتماعي، من يکي از لوازم اين سلامت را آزادي و عدم هراس هر فرد در تفکر و دانستن مي‌دانم. اين آزادي زماني تامين خواهد شد که فرد در تمام مراحل احساس کند که مي‌تواند به تنهايي و بدون فشار بيروني آن‌چه را لازم دارد دريابد و آن‌گونه که عقل سليمش درست مي‌پندارد از آن بهره گيرد.

من گمان مي‌کنم در يک جامعه، قطعا تسلط فضاي امنيتي و اطلاعاتي و انجام رفتارهايي که شائبه‌ي کنترل نحوه‌ي تفکر افراد را ايجاد کند، آفت بزرگي است براي سلامت فضاي فکري جامعه.

متاسفانه من در تسلط نيروهاي سپاهي بر کشور ، که امروز زير تابلوي آبادگران و ايثارگران ايستاده‌اند، کاملا اين خطر را حس مي‌کنم و شديداً نگرانم از استقرار آن‌چه آن‌را مديريت و نظارت بر تفکر در جامعه مي‌خوانم.

-------------------------------------------

نمي‌دانم هرکسي چه‌طور فکر مي‌کند و چه راهي براي حل مشکلات جامعه مي‌شناسد. اما ترديدي ندارم براي هيچ مملکتي اصلاح رخ نخواهد داد مگر آنکه ذهنيت و باورهاي مردم آن جامعه اصلاح شود و اين فرآيندي است کاملاً دروني و هرگز امکان ندارد که عاملي بيروني توان وادار نمودن ما به اصلاح فکر و فرهنگ‌مان را داشته باشد.

 با وجود تمام مشکلات امروز جامعه، و با وجود تمام آن‌چه ممکن است هرکسي ظلم و بي‌عدالتي بداند، معتقدم امروز راي دادن تنها ابزار ما براي بيان خواسته‌هايمان است و در شرايط امروز از راي ندادن ما احدي متضرر نخواهد شد جز خود ما.

حتي اگر درصد ناچيزي احتمال براي اصلاح قائل باشيم، قطعا هزينه‌ي راي دادن‌مان بسيار کمتر خواهد بود از هزينه‌ي عدم اصلاحي که خود مسببش بوده‌ايم.

-------------------------------------------

ديگر تا روز انتخابات فرصتي نمانده است. خداي بزرگ که بر همه‌ي آن‌چه مي‌کنيم شاهد است مي‌داند که از هر آن‌چه در اين روزها گفتم و نوشتم و انجام دادم هدفي نداشتم جز اصلاح وضعيت جامعه‌اي که در آن زندگي مي‌کنم بر مبناي آن‌چه درست مي‌پندارم.

نتيجه‌ي اين انتخابات هرچه که بشود خواست اکثريت مردم همين جامعه بوده است. حتي اگر اين نظر مخالف خواست من باشد چاره‌اي برايم نخواهد ماند جز پذيرش راي مردم در عرصه‌ي عمومي و تلاش براي افزايش سطح دانايي خودم و مردم کشورم.

سعي مي‌کنم هرگز نگران آن‌چه ممکن است رخ دهد نباشم و توکل مي‌کنم بر خداي رحمان و مي‌خواهم از او که ما را در فهم حقيقت و عمل بر اساس آن فهم ياري کند.

 

و هرکس به خدا توکل کند خدا براي او بس است.

 

اللهم عجل لوليک الفرج و اجعلنا من انصاره و اعوانه.

يا علي مولا مدد،

التماس دعا.

/ 0 نظر / 9 بازدید