اندکی صبر سحر نزديک است.

شب آخر، در مدينه، حدود ساعت 10شب بود. کم کم متوليان سعودي داشتند در حرم را مي‌بستند و ما طبق قرارمان آمديم روبروي باب بقيع. قرار داشتيم که آنجا بايستيم تا وقتي همه جمع شدند براي مابقي آخرين شب تصميم بگيريم.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

همانطور که منتظر ايستاده بوديم نمي‌دانم چطور شد که صحبت به ائمه رسيد و اينکه جز اميرالمومنين و اباعبدالله، ساير ائمه، بين ما که مثلاً شيعه‌ايم کاملاً تنها و ناشناسند. يکي از رفقا گفت که ايکاش دست کم همين دو امام را درست مي‌شناختيم.

امتحان بدي نيست اگر اين روزها از خودمان بحواهيم داستان کربلا را از اول تا آخر فقط براي خودمان تعريف کنيم. آخرش ببينيم فهميديم ماجرا چه بود يا نه؟

------------------------------------------------

از وقتي که يادم مي‌آيد، در اين مملکت شاهد يک درگيري احمقانه بوده‌ام بين سياستگذاران و مجريان فرهنگي از يک سو و جريان آزاد اطلاعات از طرف ديگر. از آن جهت ميگويم احمقانه که مجموعه‌ي رفتارها درست مانند اين است که روبروي يک سد شکسته بايستيم و با کف دست بخواهيم مانع جريان آب بشويم. تنها چيزي که در اين چند سال يا نديدم يا اگر ديدم درست مثل جرقه‌اي زودگذر و ميرا بود، يک حرکت درست و منطقي براي ايجاد جريان فرهنگي مطلوب است.

حالا چرا ياد اين افتادم؟ در اين سه هفته هر چه اينترنت خريدم تمام وبلاگها و سايت‌هاي خبري به‌دردخور را فيلتر کرده بودند. نه توانستم چيزي بخوانم نه توانستم چيزي بنويسم!

واقعاً نميدانم کي مي‌خواهيم از پديده‌ي عبرت گرفتن استفاده کنيم!

------------------------------------------------

شب غدير، مادر بزرگ نازنين من، بعد از هشت ماه که اصفهان بود آمد خانه‌مان. و احتمالاً چند ماهي پيش ما خواهد ماند. مادربزرگ من مبتلا به يک حور فراموشي است و کاملاً زمين‌گير. که البته براي 97 سال سن چندان هم دور از ذهن نيست. وقتي خوب نگاهش مي‌کنم دو تفاوت عمده با هشت ماه قبل کرده است. اول آنکه شکسته تر شده است و دوم آنکه هميشه مضطرب و نگران است. اين نگراني که شايد ناشي از ناتواني‌اش باشد در رفتار روز و شبش کاملاً مشهود است.

امّا بودن مادر بزرگ من در هر خانه‌اي براي مردهاي آن خانه يک موهبت بزرگ است. اين روزها ديگر کسي جرات نمي‌کند حداقل جلوي مادربزرگ از من بخواهد در خانه کاري بکنم!! مادر بزرگ من يک مردسالار واقعي و تمام‌عيار است. از آنهايي که اين‌روزها ديگر خيلي کمياب شده‌اند!! رسماً معتقد است که دختر جزو بچه‌هاي آدم محسوب نمي‌شود، و هميشه مي‌گويد: «من يک بچه دارم و سه دختر»!!!.

در خانه‌اي که مادر بزرگ من زندگي کند آقايان بايد استراحت کنند و خانمها بايد اسباب استراحت فراهم کنند!!!!

از اينها گذشته، حقيقتاً بودنش در کنار ما برايمان فقط خير و برکت است و زحمت نگهداري از او نيز تقريباً به تمامي به دوش مادر عزيزم است که سخت معتقد است، تمام اين‌ها لطف بسيار بزرگ خداست که از بين چهار فرزند نصيب او شده است.

واقعاً نمي‌دانيد لذت شنيدن خاطرات دوران احمد شاه و رضا خان، يا شنيدن داستان عاشق شدن پدربزرگتان از کسي که خودش آن روزگار را ديده و چشيده است و يا خودش معشوق ماجرا بوده است چقدر مي‌تواند شيرين باشد.

------------------------------------------------

انتخابات هم تمام شد. انتخاباتي که سخت معتقدم که مشروعيت نداشت. هفته‌هايي که گذشت خيلي خسته کننده بود. چند روز آخر پيش از انتخابات سردرد پيوسته‌اي داشتم که هرگز رهايم نکرد. الان فقط دوست دارم بگويم که من هنوز به مشي سيد محمد خاتمي معتقدم و او را در اين ماجراي 6 ساله که بر ما گذشت مقصر نمي‌بينم. انشاءالله که تاريح و آينده‌ي اين مملکت نشان خواهد داد که تنها راه صلاح هر امتي، اعتدال است و تفکر و سعه‌ي صدر که باز تاريخ گذشته‌ي همين مملکت نشان داده است که اغلب اوقات از هر سه‌اش بي‌بهره بوده‌ايم. ايکاش اين مردمي که هر روز از عمل نکردن خاتمي به وعده‌هايش صحبت مي‌کنند، مي‌فهميدند که خاتمي آدمي است مانند همه‌ي ما و در‌مي‌يافتند که او براي چه وارد اين ميدان شد، وعده‌اش چه بود و در اين چند سال چه کرد؟

------------------------------------------------

محرم و صفر شروع شد. دو ماه عجيب که گويا از آن خيلي چيزها مي‌شود فهميد.

دعا کنيد براي همه‌ي آن چيزهايي که ارزشمندند و هر روز که مي‌گذرد بيشتر از دست رفته مي‌يابيمشان.

يا علي مدد.

التماس دعا.

 

/ 7 نظر / 7 بازدید
شادی

۱. شطحيات در خون .. ۲. .. ۳. خدايا تو که ظالم نبودی ! نميگی اين بنده‌ی خوب مهمونش که رفت ، زندگی به سياق هميشگی برو گران خواهد آمد ؟ ۴. .. ۵. شطحيات در خون .....

امید

می آییم و می رویم ولی این در کهنه سال هاست بر یک پاشنه میچرخد !!

Z

پس عبرت بگيريد؛ ای صاحبان ديده‌ها ...

علی سیاه

حيف ... حيف که نه ما بلکه همه مسلمانان دچار افراط و تفريطيم

hosein

سلام ... هنوز نخوندم ... می خونم ... آقا يوسف دعام کن ... يکشنبه بيا دبيرستان ... يا حسين

hosein

تند روی نکن برادر ... چرا هر کسی تو سياست نظر می ده افراط و تفريط می کنه؟

hosein

البته کلی نظاراتمون به هم می خوره ولی خب تند حرف زدن رو دوست ندارم