اين نيز بگذرد

نمي دونم چه سري داره اين غروب جمعه ها،
هميشه با خودش براي من اضطراب و نگراني آورده،
از وقتي يادمه غروب جمعه براي من احساس تشويش به همراه داشته،
خيلي به اين موضوع فکر کردم، مدتها دنبال علتش بودم،
مطمئنا بيشعورتر از اوني هستم که بتونم بين نسبت بين جمعه ها و آقا و اين حس و حال خودم رابطه اي پيدا کنم،
ولي به هر حال اضطراب جمعه براي من حس آشناست،
------------------
نه مي خوام بد بگم، نه مي خوام تعريف کنم،
فقط به عنوان يه سوال،
که اين دو سه سال اخير،
تو اين روزا بهش فکر کردم،
چرا براي جووناي هم سن و سال ما تو اين دو سه سال،
اينقدر ولنتاين مهم شده،
يعني تو اين همه تاريخ پر عظمت که قراره بهش افتخار مي کنيم،
يه روز، يه حادثه، يه يادبود،
به نام عشق نداريم،
و اگر داريم چرا سراغش نمي ريم،
و چرا تنها مصداق عشق رو ايني قرار داديم که الان هست.
------------------------------------
يه جمله امروز شنيدم،
نمي دونم چرا همينطوري الکي خوشحال شدم،
خواستم حفظش کنم،
اما الان هر چي فکر مي کنم درست يادم نمياد،
جمله اي بود نزديک به جمله زير:

نبئ عبادي، اني انا غفور رحيم



يا علي مدد،
التماس دعا.

/ 2 نظر / 4 بازدید
نكته

غروب هاي جمعه براي من هم خيلي دلگيره... بعضي ها ميگن به اين خاطر هست كه يه جمعه ديگه هم داره تموم ميشه و انتظار ما تموم نشده... بعضي هم ميگن به خاطر اينه كه كارنامه سراسر گناه ما رو به محضر آقا ميبرن و اين به خاطر ناراحتي ايشونه... من هم نميدونم واقعاً دليلش چيه؟! ولي ميدونم كه غروباي جمعه خيلي دلگيره. التماس دعا

بشیر

ايول آهنگ!!‌:) خيلی حال ميکنم باهاش :)