خدايا از تو بهتر کيه؟؟؟؟

احساس می کنم
در بدترين دقايق اين شام مرگزای،
چندين هزار چشمه خورشيد در دلم
می جوشد از يقين.
احساس می کنم،
در هر کنار و گوشه اين شوره زار يأس
چندين هزار جنگل شاداب ناگهان
می رويد از زمين.

جون شما اين خدايی که ما داريم خيلی خيلی با حاله
ديشب داشتم ميومدم خونه،
خسته، کوفته، اعصاب بدجوری خراب،
گفتم خدا نوکرتم تا الانش هر جا اومدم تو منو آوردي،
اين بارم بد توش موندم خودت هر جوري ميتونی ايندفعه هم حلش کن.
رفت تا امروز صبح. از خونه زدم بيرون،
سوار تاکسي بودم همينجوري تو فکر وخيال يهو دلم سخت گرفت،
سنگين هوس کردم قرآن بخونم ولی مگه می شد؟ تا ميخواستم قرآنو در بيارم و باز کنم و ...
بيچاره بغل دستيم، ديگه پهلو براش نميموند. تازه مهمتر از اون کنار من يه خانمم نشسته بود که ديگه مگه می شد تکون خورد؟
هر چی حفظ بودم شروع کردم خوندن.
کاملا قابل پيش بينی بود که با حافظه طلايی من زودتر از اونکه فکرشو بکنم هر چی بلدم تموم شه.
شروع کردم به صلوات و الخ.
رسیدم دانشگاه همینجوری تا یه چرخ زدم و دو تا کارامو کردم و یکم با امیر و سعید گپ زدم همه چی حل شد.
باور نميکنید ولی منم نفهمیدم دقیقا چی شد که اون افتضاحات پریروز همینجوری خود به خود درست شد.
به معنای واقعی کلمه کأن لم يکن.

بازم برای بار هوارم با دو تا چشام ديدم،
حس کردم و دوست دارم داد بزنم ،
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا نوکرتم

راستی گوش شيطون کر می خوام اولين سری عکسامو بذارم اينجا.
عکسای مکه رو، پارسال همين روزا.
وای که چقدر دلم تنگ شده برا اون روزا.

دعا يادتون نره ها!
منتظرم.
يا علی.

/ 0 نظر / 7 بازدید